به نام خدا

لبخندداره شلوارش رو میپوشه ولی چون کمرش رو باز نکرده باهاش درگیره و نمیتونه بکشه بالا, وسط اون در گیری میگه: فکر کنم چاق شدم مامانی!

لبخندتو اتاقش مشغول بازیه و من هم مشغول نماز, وقتی اومد بیرون دیدم یه تیوپ وازلین بچه رو خالی کرده رو سرش و داره میماله به موهاش!!!.... نمیدونم کجا دیده, ما از این قرتی بازیها نداریم دور و برمون!

لبخندداره زیر لب یه چیزی زمزمه میکنه, گوش میدم میبینم داره میگه: تو پوشک خوب منی, منم ستاره میشم دورت میشینم.

ناراحتدیروز پسرک هنر مند ما یه ماژیک برداشت و کفش سفید یادگاری عروسی من رو به خطوط در هم رنگی پنگی مزین نمود!!

/ 3 نظر / 10 بازدید
بنده خدا

روز مادر مبارک

تکتم

[لبخند]

مامان محمدمهدی

بنظرم کفش سفید ماژیکی شده توسط شازده رو نگه دار. روز عروسیش عروس خانومشو مجبور کن بپوشدش[نیشخند]