هیئت و بچه ها

به نام خدا

یادم میاد ایام نو جوانی و دانشجویی و جوانی (زمانی که هنوز بچه نداشتم) خودم رو , ایام محرم و عزاداری, هر روز هر مجلس و هیئتی که دوست داشتم میرفتم , از شاه عبد العظیم تا مهدیه امام حسن و چیذر و... از این سر شهر تا اون سر شهر .

ولی از چند سال قبل, از وقتی که بچه دارشدم و دوست داشتم تو همه مجالس علی رو هم با خودم ببرم, دیگه اینکه کجا برای من بهتره و بیشتر ازش استفاده میکنم ملاک انتخاب هیات عزاداری برام نبود, حالا دیگه باید دنبال جایی میبودم که علی رو به اینجور مراسم علاقه مند کنه, براش مفید باشه و خاطرات خوبی براش بجا بگذاره.... جایی که اهالیش با حرف زدن ها و راه رفتن ها و بعضاً بهانه گیریها و بازیهای یک بچه کوچیک مشکل نداشته باشن, جمعی که اکثرا خودشون بچه دار باشن و با ظرافتها و پیچیدگیهای بچه داری تو مراسم آشنا باشن, جایی که برای بچه ها ارزش قایل باشن و دائم بهشون هیس و ساکت و... نگن.

خدا رو شکر مسجد دانشگاه امام صادق (ع) همون جایی بود که میخواستم علاوه بر همه اینها که گفتم, یک فضایی رو کنار قسمت خانمها تعبیه کردن که چند تا از دانشجوهای با انگیزه بچه های 3 تا 6 ساله رو نگه میدارن و باهاشون بازی میکنن و قصه میگن و نمایش اجرا میکنن و بچه ها نقاشی میکشن و.... محور همه برنامه هاشون هم پیرامون حوادث کربلاست, ضمنا داخل فضای مسجده و بچه ها از کل فضای عزاداری و سینه زنی دور نیستن, موقع روضه خوانی هم چراغهای اون قسمت رو خاموش نمیکنن. 

----------------------------------------

این شبها تو هیات , علی هی به من میگفت: مامان گریه نکن, خوشحال شو , ..... هی چادرم رو پس میزد و از گریه من ابراز ناراحتی میکرد...

تا اینکه دیشب گیر داد که چرا گریه میکنی؟... برای پیدا کردن یک جواب خوب و مختصر و مفید خیلی وقت نداشتم باید زود خودم رو جمع وجور میکردم و جواب میدادم. دوست نداشتم براش توضیح جزئیات بدم, فکر میکنم هنوز خیلی زوده که از مظلومیت و شهادت و اسارت و آدمهای بد و... حرف بزنم, آخه بچه 3 ساله درکی از این مفاهیم نداره و میدونستم که همیشه اولین حرفها در مورد یک مطلب خوب تو ذهن بچه ها میمونه, ضمنا این رو هم یادم بود که بچه ها معمولا سوال که میکنن دیگه خیلی گیر نمیدن و روش توقف نمیکنن........

بنابراین گفتم: مامان جان روضست دیگه, تو روضه باید گریه کرد ..... آخه ما امام حسین(ع) رو خیلی دوست داریم. همین.دیگه ادامه نداد. 

شاید میشد جواب بهتری داد ولی من همین به ذهنم رسید.

-----------------------------------

 خطیبی میگفت: مادرها و پدرها حواستون باشه تو هیات و مجالس مذهبی سعی کنید با اغماض بیشتری به اشتباهات بچه ها نگاه کنید, تا جایی که میشه دعوا و اجبار و اخم و عصبانیت تو رفتارتون با بچه ها نباشه,بیش از همیشه مهربان باشید, یک اشتباه کوچیک میتونه از علاقه مندی بچه ها به مجالس مذهبی کم کنه.

 

این مطلب لبیکی است به دعوت مهر خانه

/ 11 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان محمدطه

من هم با طه رفتم ..اما حیف که مهدکودک پسر مارو قبول نکرد و گفت کوچولوِِ.. به قول شما همین که توی این فضا باشن کافیه..راستی چرا به وبلاگ طه من سر نمیزنی ؟!! من که مدام اینجا مهمونم..[ناراحت]

یک دوست

خانوم جواب کامل به بچه ت بده [چشمک] من یکبار اومدم جواب کامل بدم راجع به حضرت عباس علیه السلام دیدم پسرک دهنش باز شده یک متر و داره هاج و واج منو نگاه میکنه.این یعنی اصلا نفهمیده بود حرفهامو و شاید کلی هم تو ذهنش تفکراتی عجیب پیدا کرده. من از اول اون مهدو به پسرم نشناسوندم و با باباش فرستادم رفت.همیشه کارو خراب میکنی و زحمت خودتو دوچندان.اجرکم عندالله[لبخند]

آسمونی

بی سبب نیست شب جمعه شب رحمت شد... مادری گفت "حسین جان" همه را بخشیدند... این شبها مارو از دعای خیرتون فراموش نکید...به رسم همدلی و همسایگی...;)

طفل معصوم

توجه کردي چقدر ملاک هاي ادم بعد مادر شدن فرق مي کنه؟ هي.. گذشت دوران مجردي که همش دنبال مجلس باحال بوديم ..

ما(من و گاهی بابا)

خیلی مهربون بودن مهمه امان از دست مادرایی که به خاطر خودشون بچه رو از دین گریزون میکنن. حتما به وعده م وفا می کنما ! یکم فرصت میخواام[گل]

تکتم

اما خدایی بچه ها هم از خجالت عزاداری ها در میان شب عاشورا یه بچه ای انقدر در گوشم جیغ زد که هیچی از عزاداری نفهمیدم این روی سکه هم قابل توجه است

سارا

پست مفیدی بود مرجان عزیز... منم این روزها دنبال همچین هیئت هایی میگشتم و خوشحالم ازینکه پسرم اینقدر مشتاق به رفتن به هیئته که گاهی که خودم تنبلی میکنم با اصرارهای اون خجالت میکشم از خودم

سارا

ماشالله علی اقا فدای خودش و سربند قشنگش.... پسر من هم خیلی سوال میکنه و الان چون بزرگتر از پسر شماست یه چیزایی هم تو روضه ها میفهمه منم دارم رو جواب هام کار میکنم میخوام یه پست درباره ش بزارم

حمیده

در مورد عاشورا نظرها متفاوته..یکی میگه بچه گانه داستان کربلا بگویید یکی می گوید اصلا مگویید یکی می گوید سربسته بگویید و ...ما سعی کردیم سربسته بگوییم البته پسرم به محض این که من حالت ماتم میگرفتم می پرسید مامان کی رو کشتند؟ دقیقا نمی دونم از روی روضه ها میگفت یا کسی بهش گفته بود یا ... مهد دانشگاه شریف هم امسال خیلی خوب بود ...مربیهای مجربی آورده بودند و هزینه کرده بودند.تازه به دلیل خشونت آقا پسرها در محیط های کوچک ،تفکیک جنسیتی هم داشت ![لبخند]

ریحانه ذوالفقاری

عرض سلام و ادب پرونده تربیت عاشورایی همراه با مطلب شما در رواق منتشر شد. http://mehrkhane.com/fa/news/5181 http://ravaagh.ir/ موفق باشید التماس دعا