مقلدان کوچک

یکی از این روزهای خوب بهار که علی رو برده بودیم پارک ،نگاه کردم دیدم باباش هر کار میکنه عینا علی تکرار میکنه، مدل راه رفتن، نشستن، خوردن و نگاه کردنش رو هم سعی میگنه مثل باباش انجام بده، باباش به هر چی دست میزد علی هم باید به همون دست میزد، دولا میشد بند کفشش رو محکم کنه علی هم همینکار رو میکردو....

دیدم خدا رو شکر خیالم چقدر از طرف همسرم راحته که شایسته تقلیدعلیه، ولی خودم چی؟

- خدایا کمک کن چنان باشیم که تو از ما راضی باشی اونوقت دیگه خیالم هم از بابت علی راحت میشه.

/ 4 نظر / 8 بازدید
مامان هلن

سلام از آشناییتون خیلی خوشحالم سال خوبی داشته باشین از مطالب خوبتون ممنون

زینب سادات

سلام عزیزم ما آخر هفته قراره برگردیم اهواز. برنامه مون بین 4شنبه تا جمعه متغیّره!! ممنون که ابراز محبتت رو رسوندی[ماچ]

تکتم

عزیزم تو اعتماد بنفس خوبی داشتی چرا به این حال افتادی ....

خاله مهربون قدیمی!

دخترم، با عنایت به پاسخ شما به تکتم باید بگم اصلا نگران نباش از اینکه علی مثل تو بشه، اتفاقا خیلی هم مرد بار میاد!!!