مطلب خصوص

به یاری خدا در روز پر خیر و برکت عرفه عملیات از شیرگرفتن علی رو شروع کردم.

یک سوره یس به سیب خوندم و دادم علی نوش جان کرد.

یک نذر کوچکی برای حضرت علی اصغر(ع)کردم.

مقداری تلخک به ام هام زدم.

اولین بار که علی اومد گفت: ام / گفتم : تلخه / گفت: ام میخوام / بهش دادم , تا زبون زد گفت: اه, تَخه .

از اون موقع 2-3 بار دیگه هم گفت:ام/ بعد خودش پشت سرش ادامه داد: تَخه.

به نظرم علی خوب با این قضیه کنار اومد.

دیروز که از سر کار رفتم خونه, طبق معمول که عادت داشت میچسبید به من و شیر میخورد, اومد بغلم , محکم به من چسبیده بود , ولی یک کلمه نگفت: ام

فدات بشم علی جان که اینقدر راحت با این قضیه کنار اومدی عزیزم.

پی نوشت:(در تاریخ 28/8/90)

- علی مصداق بارز بچه ای شده که وقتی از شیر میگیرن به غذا میافته/ در کمال تعجب میبینم که صبح تا شب میگه بده بخورم!  تعجب فکر کنم کم کم باید فکر پیشگیری از اضافه وزنش باشم.

- بعد از گرفتن علی از شیر سینه هام دچار تب و عفونت شد و خیلی خیلی اذیتم کرد.

- تا یک هفته علی بیقرار بود و نمیدونست چجوری بخوابه ولی حالا دیگه آروم شده.

 

/ 1 نظر / 2 بازدید
مامان محمدين

خوب عزيزم خيلي خيلي خسته نباشي. خدا قبول كنه ازت... آخ جونمي اين چقدر ناز ميگفته تخه... خودت بهتري؟!