نرم نرمک میرسد اینک بهار

به نام خدا

خوشحالم که اسفند رو به پایانه.

خوشحالم که آفتاب داره یواش یواش جون میگیره و روزهای سرد کم کم دارن تموم میشن.

خوشحالم که بعد از ظهر های پارک و جمعه های باغ و روزهای طبیعت دارن میان.

خوشحالم که کم کم لباسهای آستین کوتاه دارن از کمد در میان و کاپشن و کلاه و پولیور میرن ته بغچه ها.

خوشحالم که آب بازی میاد و جای کارتن دیدن های بی حساب رو میگیره.

خوشحالم که سردردهای ناشی از آلودگی هوا میخوان پست رو به نفسهای عمیق تحویل بدن.

خوشحالم که دوباره حوض خونه مامان جون باز میشه و سر تا پای علی رو خیس میکنه.

خوشحالم که پیاده روی, روتین زندگیمون میشه.

همه اینها رو خوشحالم  بیشتر به خاطر علی.

 

پی نوشت ها:

-خدایا منو ببخش که از فصل سرما بیزارم و تو همه کار کردی که این فصل در نظرم شیرین بشه(تولدم, تولد همسرم, تولد پسرم, روز تشکیل زندگی متاهلی و ....) ولی چه کنم که نشد, و البته میدانم که اگر این تلخی نبود, اون خوشحالیها هم نبود.

- این روزها رسیدن بهار رو هر روز برای علی شمارش معکوس میکنم میخوام بفهمه طعم انتظارهای کوچک را , تا بتونم انشالله برای اون انتظار بزرگ, منتظرش کنم.

 

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
خانم معلم

سلام ممنون از حضورتون منم حس خوبی ندارم ولی این عکس رو با یک سری عکسهایی از ژلاک و ژوتین و .... مربوط به شهدا دانلود کرده بودم ... همش مونده بود م این یعنی چی ؟ شاید مربوط به سربازی باشه که از جبهه ی جنگی برگشته نه ایران شاید سایر کشورها ..نمیدونم ولی به هر حال یه نوع فرافکنیه ...تا جواب دوستان چی باشه سال نوتون مبارک علی کوچولو رو هم ببوسین [ماچ]

حسینی

من اگر جای خدا بودم میگفتم خودتون که هیچ، لااقل طوری رفتار نکنید که بچتون هم از حالا از این فصل بدش بیاد و از لذت نعمت های من محرومش کنید.

تکتم

چرا از علی عکس نمی ذاری دیگه[ناراحت]

خاله مهربون قدیمی!

منم همین حس رو دارم. هیچوقت توی پاییز و زمستون انقدر محدود نشده بودم شاید به این خاطر که بیرون بردن بچه اونهم بچه ای که با لباس پوشوندن مشکل داره واقعا سخت بود، شاید به خاطر روزهای کوتاه و کم آفتابش شاید هم... به هرحال همه روزهای خدا قشنگن ولی انصافا بعضی از ماهها خب دوست داشتنی ترن دیگه، تقصیر ما چیه؟!!!