لالالالا......پیش مامان بخواب حالا

به نام خدا

چند وقت بود که علی  مستقلا تو اتاق خودش میخوابید, ولی حالا یکی دو هفته است که دوباره آوردمش تو اتاق خودمون , احساس میکنم سالها بعد که علی بزرگ شد و خودش استقلال و تنهایی تو اتاقش رو انتخاب کرد دلم واسه این روزها تنگ میشه.

حالا دوباره میتونم تا صبح که چند بار از خواب بیدار میشم صورتش رو ببینم و روش رو بکشم و زاویه اش رو درست کنم.

حالا دوباره میتونم صرت تو صورتش بخوابم و نفسهاشو بو بکشم.

حالا دوباره علی به میدان مغناطیسی آرامش برگشته, میدان مغناطیسی که وسط مامان و بابا تشکیل میشه.

پی نوشت: علی کلا بچه ای نیست که زیاد غلت بزنه یا بچرخه یا از سر و ته اتاق سر در بیاره, شاید به خاطر اینکه از نوزادی به توصیه دکترش دورش بالش میچیدم تا محدوده خوابش دستش بیاد.  

/ 3 نظر / 9 بازدید
تکتم

به نظرم گل پسرت نیاز داره که وقتی از خواب پا می شه استقلال خودش رو حس کنه . مرجان اگه علی با یه دختری ازدواج کنه که کلا یلخی بزرگ شده باشه ،‌وسط حال خونشون خرغلت زده باشه، رد هیچ مشاوری در پرونده پزشکی اش دیده نشه و توی یه مهدکودک دولتی با یه لشکر بچه دماغو بزرگ شده باشه می خوای چی کار کنی ؟!!!

تکتم

واااااااای یعنی از تو سخت ترم مادر پیدا میشه !!!!!!!!!!!!امیدوارم در آینده هم به این نکته معتقد باشی مادرشوهر آینده !!

مامان محمدمهدی

حس من هم شبیه به شماست.بهمین خاطر برخلاف نصیحتهای اطرافیان حاضر نیستم بگذارم محمدمهدی شبها تنها تو اتاق خودش بخوابه.آخه فرصتهای باهم بودن ما خیلی کمه[ناراحت]