زندگی روستاییم آرزوست.

به نام خدا

خوشا بحالت ای روستایی, خوشا بحالتان ای بچه های روستایی, خوشا بحالتان  که هر روز خاک و آفتاب و رود و درخت و گل و گیاه و آسمان میبینید, خوشا بحالتان به خاطر بازیهای آزادانه تان, خوشا بحالتان .....

ما وسط زندگی شهر نشینیمان, صبح و شبمان یکی شده, زندگی نیست اینکه ما میکنیم.

ما هیچی, این بچه ها چه گناهی کردن که باید نیازهای ذاتیشون به طبیعت رو تو چهار دیواری خونه مرتفع کنن.

بچه ای که صبح تا شب تو آپارتمان حبس شده , وقتی جیره کارتون دیدنش تموم شده باشه, بایدم از دیوار راست بره بالا, از در مکروفر آویزون بشه, خودش رو بین قالیچه ساندویچ پیچ کنه, لخت بشه و روی سنگ های کف خونه_ جایی پنهان از چشم مادر_ شنا کنه, کتابها رو وسط خونه شوت کنه, خاک رو از این گلدون به اون گلدون جابجا کنه, ادکلن بابا رو تو دستشویی خالی کنه, به تنها گلدون مصنوعی خونه آب بده, هر چی گیر دستش میاد مثل پارچ بلور رو بذاره زیر پاش تا بتونه از پنجره بیرون رو ببینه, ببینه که بارون میاد یانه ..... 

و مادر این بچه , غلط زیادی کرده اگر از اینکارها بخواد عصبانی بشه! 

عجیب دلم میخواد برم تو روستا زندگی کنم, یه روستا وسط جنگل, بعد بچم وسط آب و خاک و سنگ و گل و حتی کودهای حیوانی! غلت بزنه, با گاو و گوسفند و مرغ و خروس بازی کنه , بی واسطه زیر آسمون آبیه خدا.

-------------------------------------------------

صبح زنگ زده میگه: مامان اجازه هست با خاله برم تو بارون,؟..... میشه چتر نبرم خیس بشم؟ 

 

/ 13 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان بهار

سلام خاله جون! بهار جون در مسابقه کودک و محرم شرکت کرده اگه میشه بهش رای بدهیدکد 41 این هم ادرسhttp://2nyaienafis.niniweblog.com/post1412 مرسی

آشنا

[نیشخند] پارچ می ذاره زیر پاش خیلی باحال بود. [نیشخند] دلم لک زده واسه روزایی که محمدصادق ما از این شیطنت ها بکنه و ما هم خندمون بگیره و هم نخندیم!!!

زهرا

ای جانم! چه آرزوی دلنشینی...

زهرا

سلام تاپیک تربیت مذهبی کودکان در نی نی سایت ،مبحث این هفته مهدکودک هستش...فرصت کردی بیا!

یک حقوقدان

بچه‌های این دوره زمونه حیف شدند. اما بچه‌های روستایی هم آرزوی شهر نشینی و آپارتمان دارند. و اینکه ما شهرنشین‌ها هیچ وقت نمی‌تونیم توی روستا زندگی کنیم چون به سختی‌های روستا و کار زیاد عادت نداریم

سارا

حالا زندگی نه. ولی منم دوست دارم می شد یکی دو ماه برم روستای مادر بزرگم. صبح با صدای گاو و گوساله ها بیدار شم. با مطهره تو کوچه باغ ها قدم بزنم... یکی از فامیل هامون هست داره این روزای قشنگ رو برای پسرش رقم می زنه. یعنی هر از گاهی یکی دو هفته می رن روستا. نوستالژی قشنگی برای بچه اش می شه. مثل خود من که قشنگ ترین خاطراتم از بازی توی روستاس.

اکرم

واقعا راست میگی که دنبال پایه ای برای رفتن به روستا؟ خداییش اگه پایه ای برنامه بذاریم!البته برای بهار بعد اگه عمری باشه

تکتم

این علی خیلی گله من دوسش دارم ولی خدایی نگو مامانش غلط زیادی کرده

گل ياس

در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشق... خداجهان را رنگ کرده است. رنگ عشق... واین رنگ همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد.از هرطرف که بگذری،لباست به گوشه ای خواهدگرفت و رنگی خواهی شد. اما کاش چندان هم محتاط نباشی؛ شادباش و بی پروا بگذر،که خدا کسی را دوستتر دارد که لباس هایش رنگی تر است!