دغدغه های یک مادر

به نام خدا

چند وقت پیش به یک مهمانی بزرگ دعوت شده بودیم و مثل خیلی از مهمونیهای این دوره زمونه بعد از جمع شدن سفره و کمک به صاحبخانه وقتی به جمع پیوستم دیدم مهمونها در گروه های 2-3 نفری دارن با هم حرف میزنن,

 مردها  غالبا در مورد مدل گوشی موبایل و قیمت دلار و سکه و تحریم و مانورو سیاست و انتخابات و.... ,

خانمها هم در مورد مد سال و عروسی فلانی و شلوغی آرایشگاهها نزدیک شب عید و دکوراسیون منزل و...

بچه ها هم مشغول بازی و دعوا و کارتن و .....

هر چی نگاه کردم دیدم با هیچ جمعی نمیتونم مچ بشم و صحبت کنم, با یک گشت و گذار کوتاه در ذهنم به این نتیجه رسیدم همه دغدغه من تو این مقطع زمانی دغدغه تربیت علیه, دغدغه مادر خوب بودن, یافتن راه حلی برای مشکلاتم با علی و....

به این نتیجه رسیدم بهتره برم به جمع بچه ها بپیوندم و کودک درونم رو ارضا کنم .

پی نوشت:

نه که من هیچ وقت در مورد موضوعات بالا حرفی برای گفتن نداشته باشم و نسبت به همشون بی تفاوت باشم ها, نه! فقط الان تو برهه ای هستم که دغدغه های مادرانه ام بیشتر غلبه داره.

/ 5 نظر / 9 بازدید
زینب سادات

بنده هم "زنجان" هستم![نیشخند]

خاله هانیه

سلام یه پیشنهاد دوستانه! هیچ وقت تو مهمونی و اینطور جمعها اصلا در مورد دغدغه هات راجع به علی صحبت نکن[متفکر] یه کم فکر کنی به این نتیجه میرسی که ضررش از نفعش بیشتره[لبخند] مشورت فقط با متخصص,درد دل با دوست البته این نظر منه[لبخند]

خاله هانیه

سلام یه پیشنهاد دوستانه! هیچ وقت تو مهمونی و اینطور جمعها اصلا در مورد دغدغه هات راجع به علی صحبت نکن[متفکر] یه کم فکر کنی به این نتیجه میرسی که ضررش از نفعش بیشتره[لبخند] مشورت فقط با متخصص,درد دل با دوست البته این نظر منه[لبخند]

تکتم

بابا بانوی نمونه ! مادر ویژه ! آخه فرزند پرور!‌ عزیزمی با این مادری نمونه ات مرجان -------------------------- راستی از زحمت های مهمونی ات ممنون اما به نظرم بعد از این باید برای مهمونی هامون فکر یه مهد کودک باشیم من اون روز نه بچه ها رو درست دیدم. تا آخر شب هم از سردرد مردم[افسوس]

زهرا

من هم ترجیح میدم توی مهمانی ها همراه پسرم و بچه های دیگه بازی کنم! از حرف زدن برام لذت بخش تره!!!