روزهای اسباب کشی

به نام خدا

قبلا زیاد شنیده بودم که اسباب کشی با بچه کوچک خیلی سخته , ولی شنیدن کجا و تجربه کردن کجا!!!

جمع کردن وسایل با بچه کنجکاوی که دوست داره سر از هر جعبه در بسته ای در بیاره,

جمع کردن اسباب بازیها, وقتی احساس میکنه میخوای بدی آشغالی!

توضیح دادن به بچه ای که هیچ تصوری از اسباب کشی و خونه جدید(به قول خودش جلید) نداره!

آلاخون والاخون شدن با پسری که عاشق خونه و مخصوصا اتاق خودشه, (باید یه کم از این دلبستگیهای دنیاییش کم کنم!)

خیلی سخته خیلی!

اما جدا جنبه های شیرینی هم داره,البته برای علی,نه من!! مثل:

 بازی با کارتن های خالی , تونل بازی و لونه بازی و ماشین بازی و...

 یک ساعت نشستن پشت شیشه بوفه خالی و قاه قاه خندیدن و بازی کردن.

سرک کشیدن تو کمد دیواریهای خالی از سکنه. 

رنگ کردن تمام کف خونه با رنگ انگشتی وقتی فرشها جمع شدن.

خالی کردن تمام کارتنی که مامان بیچاره با کلی دقت, وسایل رو توش جاسازی کرده

و.....

-------------------------------------------------

میگه: مامان چرا اسباب بازیهام رو گذاشتی تو جهبه(با تاکید روی ه)؟

میگم: خب میخواییم ببریم خونه جدید.

میگه(با بغض): آخه دلم تنگ میشه براشون خب!!!

--------------------------------------------------------

بعد از اسباب کشی تازه متوجه شده بود که تخت کمدش جزئی از اتاقش نیستن و تازه تو ذهنش وجود مستقل پیدا کرده بودن.

 

 

 

 

/ 6 نظر / 19 بازدید
مامان محمدمهدی

خونه جدید مبارک

مامان محمدمهدی

خداروشکر که جابجا شدید و علی کوچولو از آلاخون والاخون شدن نجات پیدا کرد

زینب سادات

اون قسمت که تو هی جمع کنی و اون هی بریزه بیرون خیلی روی اعصاب می باشد!

هانیه

یعنی سختترین تجربه زندگیم اسباب کشی با بچه بوده. بازم شکر که پروسه جابجاییتون تموم شد منزل نو مبارک[گل][لبخند]

زهرا

این پست رو با تمام وجود درک میکنم و البته تجربه کردم! به سلامتی دارید به کجا و کدوم منطقه نقل و مکان میکنید؟