پرستار علی

یا حق

این پست رو میخوام اختصاص بدم به مضوع سرکار رفتن من و پرستار علی(خانوم منصوره نجفی)

از اواخر دوران حاملگی به این موضوع فکر میکردم" سرکار- رفتن یا نرفتن؟مشغول تلفنسوال" ولی همیشه میگفتم حتما بعد از 6 ماه مرخصی زایمان برای به هم نخوردن سنوات بیمه ای حتما میرم و بعد در مورد ادامش فکر میکنم، خلاصه 6ماه هم تمام شد و من برگشتم سر کار و علی رو گذاشتم پیش مامان اوایل خیلی سخت بود اوه هم برای من هم برای مامان و از همه مهمتر برای علی کوچولو لبخند.

خلاصه براساس توصیه های حاج آقا( که شرح دلایلش بماند برای بعد) با رضایت و تشویقتشویق و کمک بابای علی من تصمیم گرفتم کارم رو ادامه بدم ولی برای اینکه مامان کمتر اذیت شه و علی راحتتر باشه تصمیم گرفتیم یک پرستار خوب، مومن، با اخلاق و با تجربه استخدام کنیم.

                                                ابرومژهچشمک

خلاصه علی پیش مامان بود و من میرفتم سر کار و دنبال پرستار هم میگشتم ، با معرفی یکی از دوستان با خانوم نجفی آشنا شدم پرستار با تجربه ای که تقریبا همه خصوصیات مورد نظر ما رو داشت اما جای دیگه ای سر کار میرفت ، بالاخره حدودا 3 ماه از سر کار رفتن من میگذشت که خیلی خسته شده بودم و مامان هم از پس شیطونیهای دلقکعلی بر نمیومد و من کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که استعفا بدم و....نگران

که بالاخره خانوم نجفی تماس گرفت و گفت میتونه بیادهورا ، خلاصه من برای اینکه مطمئن بشم و خیالم راحت بشه در این مورد استخاره کردم خیلی خوب اومد و به قول حاج آقا عالی بود.خنده خیلی خوشحال شدم (البته من برای پیدا کردن یک پرستار خوب برای علی کلی نذر کرده بودم که حالا وقت ادا کردنشون رسیده بود).

                                          لبخندلبخندلبخندلبخند

الحمدلله خانوم نجفی بسیار خانوم خوب ، مومن با تجربه و دلسوزیه و علی هم بهش انس گرفته. فرشتهتقریبا 2 ماه ،پیش مامانم علی رو نگه میداشت تا اینکه علی بهش انس گرفت و الان چند وقته که دیگه میاد خونه خودمون و علی رو نگه میداره.

/ 4 نظر / 3 بازدید
kdc

خبردات كام : سايتي براي تبليغ لينك هاي شما بالاتر از دنباله و بالاترين حتما عضو شويد... http://khabardotcom.com

خوشگله

سلام اولا كه آره اون من ام. اين آيدي هم براي اينه كه احتمالا هم اسم ام زياده و نميخواهم كامنت هام با بقيه قاطي شه. از طرفي نميخواهم اسم و رسم ام رو اينور و اونور بنويسم ولي ميخواهم دوستهام اگه جايي بودند من رو بشناسند. اين شد كه شدم خوشگله. نخند ميدونم به كچل ميگن زلفعلي ولي آيدي من هم اينجوري از آب در اومد. دوم اينكه خيلي ماجراي مسجد باحال بود. واقعا فكر نميكردم بدون تو جايي بمونه. نگو گل پسر مهر ديده عنان از كف داده. الهي موشموشك. محكم بوسش كن. دلم واسش يه ذره شده.

طاهره

کارت قشنگه.ادامه بده.واسه علی خیلی جذاب خواهد بود سالها بعد که این پستها رو بخونه. جالبه اگه بدونی من از چند ماه قبل اینکار رو شروع کردم.از همون وقتی که حس کردم دارم به مامان شدن علاقمند میشم .(با اینکه هنوز فکر میکنم شرایطشو ندارم).ولی من توی یه دفتر دارم واسه کوچولوی آینده ام مینویسم.آخه تا حالا خیلی خواب نینیم رو دیدم.ممکنه در آینده نزدیک به یه وب فکر کنم.

خوشگله

طاهرههههههههههههههههههه؟ فينالي مرجان من هم فكر كنم علي خوشش بياد ولي گاهي از خودت و عقايد ات بنويس. علي از اينكه بدونه مامانش تو جووني موقعي كه مثلا با رئيس اش حرف اش ميشد چطوري فكر و احساس ميكرده خوشش مياد. ويتينگتيم بوسسسسس