فلفل شیرین ما!

به نام خدا

- آقا رفته سیخ داغ رو برداشته و انگشتهاش سوخته، وسط جیغ و شیون و گریه شروع کرده به شعر خوندن: پاییزه و پاییزه گریه  برگ از درخت میریزه گریه ابری میشه  آسمونگریه بارون میاد فرامون(فراوون)گریه...................... همه کلی خندیدن از این حرکتش، بعد از دوسه ساعت که آرامش حاصل شده میگه: مامانی من دستم سوزیده بود شما میخندیدی؟؟؟

-  کنار یک حوضچه پر از ماهی ایستاده بودیم و داشتیم بهشون نون میدادیم بخورن، یک دفعه یک ماهی که 4-5 برابر ماهیهای دیگه بود اومد نزدیک ما تا نون بخوره، من گفتم: وای علی اون ماهی گندهه رو! الان میاد همه نونها رو میخوره.... یه دفعه هیجانی شد و  گفتعصبانی: برو ماهی گنده! ای بی ادب حضرت نوح رو تو خورده بودی؟؟؟!!..... اشاره به داستان حضرت یونس(ع) و قاطی شدنش با داستان حضرت نوح (ع)

- یک کار بد رو علی رغم تذکرات من چند بار تکرار کرده و من هم اخم کردم و محلش نمیذارم، با خنده خنده اومده میگه : اخمالو نباش! بیخند! خوشال شو! و .... باز هم محلش نگذاشتم و مشغول کار خودم شدم ..... بعد خودش رو لوس کرده و میگه: مامانی برم خاک گلدون رو بریزم زمین و بعد خودم جمش کنم از دستم خوشال میشی؟متفکر

- رفته بودیم کنار دریا و به خاطر اینکه فضا نامناسب بود مجبور شدیم فوری صحنه رو ترک کنیم و اصلا نشد که علی بازی کنه، برای همین هم خیلی جیغ و داد و گریه کرد، آروم تو گوشش گفتم اگر گریه نکنه و بخنده میبرم براش یه جایزه از دکه اونجا میخرم، فوری اشکهاش رو پاک کرد و قبول کرد، .... اما دوباره چند دقیقه بعد از اینکه اسباب بازی مورد نظرش خریداری شد و خرش از پل گذشت شروع کرد به گریه و بهانه گیری برای دریا و... بعد بهش گفتم اگر ادامه بدی میریم جایزه رو به فروشنده پس میدییم ، نیم وجبی فوری اسباب بازی رو گذاشته تو جعبه و میگه : ببریم پس بدیم، بریم دریا!تعجب 

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان محمدمهدی

وای خیلی لذت بردم.من عاشق این نوع شیرین زبونیها و شیرین کاریهای بچه ها هستم.راستی بقول یکی از دوستان این عکس منه وقت خوندن کارهای علی کوچولو: [نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند][نیشخند] (نیشم باز بود تا بناگوش)

ما(من و گاهی بابا)

خیلی خیلی قشنگ بود ، مخصوصا تطابق ذهنی ش با داستان حضرت نوح ، چی کار کردی که با استعداد بشه؟

قاصدک بارون

با مزه بود یه روزی می رسه که آدم دلش برای این شیرین زبونیها تنگ می شه

آشنا

وای خدای من چقدر خندیدم از این جملش. ای بی ادب حضرت نوح رو تو خورده بودی. خیلی باحال بود[خنده]

تکتم

آخه آدم به این علی چی بگه حضرت نوح و یه ماهی دو وجبی و حضرت نوح :) ولی مرجان واقعنی داری نویسنده می شی ها به فکر چاپ یادداشت هات باش

مامان محمدمهدی

منم با نظر تکتم کاملاً موافقم نوشته هاتو اگه بتونی کتابچه کنی عالی میشه

مامان

تمام این خاطرات در وبلاگ ذهنم نوشته شده و از خواندن نوشته هاتون لذت بردم من به 23 سال پیش بردین موفق باشین

وارث

سلام منم فرامون از وبلاگتون خوشم اومد و خوشال شدم! راستی واسه علی از "علی(ع)" هم بگین تا زندگیشو علی وار باشه یا علی

وارث

ببخشید یادم رفت بگم با اجازه لینکتون کردم موفق باشید