سال سوم زندگی

به نام خدا

قبلا زیاد شنیده بودم که سن دو تا سه سالگی خیلی سن حساس و خاص و سختیه ولی حالا تو خونه ما این بازه سخت دقیقا از فردای تولد شروع شده و یک سال هم انشالله ادامه خواهد داشت, خدا فقط خودش کمک کنه از کوره در نرم. یکی از سختیهای این دوران لجبازی و استقلال طلبی و تحکم بچه هاست, حالا مصادیقش تو خونه ما یکی یکی داره متولد میشه:

1- بالا و پایین رفتن از پله ها: علی چند روزه که تصمیم گرفته تموم پله ها رو خودش تنهایی بالا بره و پایین بیاد, نکتش اینه که میگه هیچ کس دست به من نزنه و لباسم رو هم نگیره و دوروبر من هم به قصد مواظبت از من نایسته, حالا اگر خطایی رخ بده و دو تا پله رو ما دستش رو بگیریم ,کلا برمیگرده از اول تنهایی بیاد.

2-چند وقته که باز و بستن در پارکینگ رو ایشون به عهده گرفته ولی کاش به جا انجام میداد

3- چشم ما روشن که از الان میره جلو میشینه و میگه کمر بندم رو ببندید و مامان هم بره عقب بشینه , صندلی خودمه!عصبانی

پی نوشت:

البته ما ترجیح میدیم جیغهای بنفشش رو تحمل کنیم و جلوی شکل گرفتن عادتهای غلط رو بگیریم. به یاری خدا   

/ 6 نظر / 9 بازدید
مامان محمدمهدی

فقط مراقب باشید خودتون به لجبازیش بیشتر اضافه نکنید.

مامان محمدين

من ميگم باشه از پله تنها بيا ولي دو تا كار ميتوني انجام بدي يا دستت رو به ديوار بگير يا به نرده ها و الا من بايد دستت رو بگيرم! راه جلوي پاش بذار كه از بينش يكي رو انتخاب كنه. و در صورتي كه هيچ كدوم رو انتخاب نكنه بهش ميگم اگر زمين خوردي من بوست نميكنم! نظرت رو در اين مورد هم بهم بگو!

مامان محمدمهدی

یعنی محمدین بخاطر اینکه مامانش بوسش کنه تسلیم میشه؟! من اینکارو کردم ولی محمدمهدی در جوابم گفته:باشه بوش نکن. و کار خودشو کرده[نیشخند]

مامان محمدين

آره خوب وقتي زمين خورده و ديده من بوسسسسسسس و بغل نميكنم براش درس عبرت شده

زهرا

طاهای من هم عاشق بالا رفتن و پایین اومدن از پله ست. برای هر کدومشون هم ی یا علی میگه... خیلی بامزه ست.

زهرا

پرشین بلاگ امروز قاط زده اسااااااااااااسی!!!