پسر با هوش مامان

علی جان این روز ها اونقدر پیشرفتت در فهم

معانی کلمات روزمره سریع شده (ماشاء الله) ماچکه من از

نوشتن جا میمونم.

یک روزی من تو آشپزخونه مشغول کار بودماوه و تو طبق

معمول زیر پای من نشسته بودی و مشغول سرک کشیدن تو

کابینتهاچشم ، وقتی با دقت نگاهت کرد دیدم با تلاش تمام سعی

 میکنی درب یک بطری رو ببندی، قشنگ درب رو گذاشتی روش

 و پیچوندی و بعد که دیدی دیگه باز نمیشه شروع کردی به غر

زدنناراحت که من برات بازش کنم و تو دوباره ببندی، فکر کنم این

 عملیات ٧-٨ مرتبه تکرار شد.سبز

حدودا از ٩-١٠ ماهگی من و پرستارت سعی کردیم هر وقت غذا

بهت میدیم آخرش دستها رو بالا میبریم و الهی شکر بگیم و موقع

 آب خوردن هم سلام بر حسین(ع) رو بهت بگیم که بگی، الان

حدود ٢-٣ هفته است که هر وقت بهت میگیم الهی شکر

دستهات رو بالا میبریتشویق. اما سلام بر حسین، خوب هنوز زوده.

لی لی حوضک و اتل متل و کلاغ پر رو هم که خیلی وقته یاد گرفتی انجام بدی ، البته به شیوه خاص خودت:گاوچران

برای نمونه کلاغ پر:

اَ ، بَ--------ر           اَ ، بَ-------ر          بعد  دسدسیقلبقهقهه

یعنی: کلاغ، پر          گنجشک، پر           علی، که پر نداره   باباش خبر ندارهتشویق

تازه وقتی شعر کلاغ میگه غار غار رو برات میخونم همراهی میکنی،:

من میگم: کلاغ میگه؟      تو  هیچی نمیگیخنده

من میگم :میای بریم سر کار؟        تو میگی : تُ  تُزبان

الان که دارم مینویسم دلم برات یک ذره شده عژیژ مامانی!قلب

/ 3 نظر / 4 بازدید
وحید

ادم این مطالب رو که در مورد این پسر میخونه دلش براش تنگ میشه چه برسه به شما که مینویسید .

تکتم

عزیزم ممکنه یه بار رئیست این پست رو بخونه ممکنه این موضوعات براش یه موضوعی رو روشن کنه!

دادستان بر و بچز

پدر و مادر چه تبلیغی میکنن واسه ورووجکشون.خدا بده شانس!!!![افسوس]