سلام

دیروز که بابایی اومد خونه علی دوید رفت تو اتاق که بابا هم بدوه دنبالش، بعد که بابایی دوید گرفتش و بهش سلام کرد علی هم گفت: سَاام واین اولین باری بود که سلام کرد.

بعد هم بابایی رو مجبور کرد که کلی باهاش قایم موشک بازی کنه.

تازگی کشف کردم علی عاشق خودکار و خط خطی کردن روی دیوار و مبل و من و صورتش و ... استخنده و هیچ ترفندی برای گرفتن خودکار از علی جواب نمیده ولی هنوز نفهمیده که چرا وقتی من مغزی خودکار رو در بیارم دیگه نمینویسه؟!!!!

قربونش بررررررررم.بغلماچ

 

این روزها خیلی به نرفتن به سر کار فکر میکنم ولی ترسم از اینه که خونه بمونم کسل بشم و این  مسئله روحیه علی رو خراب کنه. ولی از طرفی دوست دارم بیشتر با علی باشم، هر روز که از خواب پا میشه ، در آغوش مامانش کش و قوس بیاد و مامان بهش صبح بخیر بگه و خیلی آرزوهای دیگه.ناراحت

 

 

/ 5 نظر / 3 بازدید
خاله مهربون

آخييييييييي! فكر كنم شنيدن اداي كلمات جديد توسط بچه براي مادر خيلي لذتبخش باشه! من جاي تو بودم علي رو ميچلوندم! ضمنا فكر خوبيه، به نظرم سركار نري بهتر باشه و احتمالا اين گل پسر اينقدر براي تو كار بتراشه كه عمرا كسل بشي

زهرا

وای مرجان مواظب باش خودکار تو چشماش نره خدایی نکرده[نگران] نه به نظرم حتما برو سر کار من که هر چی مادر شاغل میبینم تو دلم بهشون دست مریزاد میگم.[دست]

خاله مهربون

آفرين، بارك الله به اين هوش و ذكاوت!!! ضمنان من كه هنوز ني ني ندارم كه بخوام سر كار نرم، هروقت اومد چشم، ديگه نميرم، ولي همونطور كه ميدوني خيلي به صلاح نيست من زياد بمونم خونه ها!!!!

خاله مهربون

علي جون، خسته شديم از بس وبلاگتو باز كرديم مطلب تكراري ديديم' به اين مامانت بگو آپش كنه ديگه وگرنه مجبوريم شدت عمل نشون بديم ها!!

دادستان بر و بچز

ایکاش سیستم مرد سالار ما میتونست مادرا رو درک کنه که مجبور نشن بخاطر ترس از یک عمر خونه نشینی و بیکاری ‘سالهائی رو که بچه نیاز داره از صبح که چشمش رو باز میکنه تا شب که پلکاشو رو هم میذاره مامانش رو کنارش داشته باشه مجبور نشن مفید ترین وقت عمرششون رو پشت میز اداره ها بگذزونن.