خانم مربی

به نام خدا

یکی از شانسهایی که علی به لحاظ خانوادگی آورده به نظر من اینه که دور و برش پر از بچه های قد و نیم قده، بچه های داییهاش که میتونن جای خالی همبازی رو براش پر کنن،روزهایی که همه خونه مادربزرگ مادر من دور هم جمعن روزهای پادشاهیه علیه...

 اما لذت بردن از این شرایط  به همین سادگی هم نیست, وقتی 5 تا بچه 2 تا 5 سال کنار هم باشن , غیر از بازی و شیرینکاری , دعوا و جیغ و فریاد و خرابکاری و... هم میکنن بنابراین اصلا نمیشه به حال خودشون رهاشون کرد و باید کاری کرد...*البته گاهی هم میرن تو یه اتاق دربسته و تا میتونن با هم مبارزه(= دعوا) میکنن.

روشی که من انتخاب کردم اینه که، من در نقش خانم مربی و بچه ها در نقش شاگرد چند ساعت دور همی رو تو یک کلاس دوست داشتنی سپری میکنیم و من کل آموزه هام رو در این کلاس چند ساعته به نمایش میگذارم.....از خود راضی جالب اینه که به من خیلی بیشتر از بچه ها خوش میگذره، تازه به این نتیجه رسیدم که کاش جای کارشناسی ارشد حقوق، کودکیاری یا آموزش پیش دبستانی و اینا میخوندم،این رشته ها به روحیات من خیلی نزدیک تره.

تو کلاسهای ما که معمولا هفته ای یکبار تو خونه مادر بزرگ بچه ها یا باغ پدر بزرگشون تشکیل میشه، از بازی های دسته جمعی و نقاشی و کاردستی و پانتومیم و نمایش و قصه خوانی تا آموزه های قرآنی و گردش علمی تو حیاط و کمک تو آشپزخونه تا خرید خوراکی و.... پیدا میشه.

از آرومترین بچه که محیا باشه تا شلوغترین اونها که امیر عباس باشه خیلی به این کلاس و خانم مربیش ابراز علاقه میکنن.جالبه که همشون به جای عمه یا مامان ، من رو خانم معلم یا خانم مربی یا "آنوم اوربی" صدا میکنن. اونقدر هم جدی میگیرن که تا یکی دو روز بعد از این کلاس علی تو نقش من گیج میزنه، میگه: مامانی یا خانم مربی یا عمه مرجان؟.... یا میگه: مامان میشه خانم مربی بشی؟ و خیلی برام جالبه که علی چیزهایی رو که من تو این کلاس یاد میدم خیلی بهتر از آموزشهای انفرادی یاد میگیره و از بازی هم خیلی بیشتر لذت میبره.قلب

----------------------------------------

به همه دوستان که بچه هایی تو این سن و سال دارن توصیه میکنم چند دقیقه ای رو در روز در نقش خانم مربی با بچه هاشون باشن اگر شد یکی دو تا بچه دیگه (واقعی یا مجازی) رو هم ضمیمه کلاسشون کنن،اینکار تو رفتار بچه ها و حرف گوش کنی اونها اثر معجزه آسایی داره!

این هم عکس بچه های کلاس من،البته + علی(عکسی از 5 تاشون نداشتم) :

از راست به چپ: دوقلوها(اسرا و امیر عباس) و خواهران قریب(مطهره و محیا)

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ما(من و گاهی بابا)

واقعا علی شانس آورده هم این همه همبازی هم یک مامان عمه مرجان خانوم مربیه خووب ! منم خیلی پیش میاد که توی جمع بچه ها رو سرگرم کنم ولی اینقدر دقیق بهش نگاه نکرده بودم. ممنونم

فروغ

پسر منم تو خانواده شوهرم کلی هم بازی داره مربی شون هم بچه خواهر شوهرمه[نیشخند]

سلام اولا به نظرم میاد که این روحیه در تو بعد از تولد علی ایجاد شده و اساسا حتی بعد از ازدواجت هم تا جاییکه یادم میاد خبری از این روحیات لطیف در وجودت نبود لذا این فرمایش که :"کاش جای کارشناسی ارشد حقوق، کودکیاری یا آموزش پیش دبستانی و اینا میخوندم،این رشته ها به روحیات من خیلی نزدیک تره." محل اشکاله!!! ثانیا خیلی دلم میخواد یه بار بیام و مربیگری تو رو ببینم! راستی نظر بزرگترای اون بچه های گوگولی در این مورد چیه؟

سارا

خیلی خوبه که علی توی فامیل اینقدر هم بازی داره. مطهره که سمت ما هیچی و سمت همسرم یه همبازی داره و اینطوری واقعا به نظرم خیلی از جنبه های شخصیتی بچه ها درست شکل نمی گیره. منم گاهی برای مطهره معلم بازی می کنم و خانم مربی می شم و تاثیرش رو دیدم. اما یه نکته قابل تامله و اون اینکه توی این سن و سال، که دیگه یه مقدار عقلشون می رسه و می تونن از خودشون دفاع کنن، هر از گاهی بد نیست توی دعواهاشون مداخله نکنیم تا بتونن خودشون از خودشون دفاع کنن. همین دفاع کردن و دعوا کردن هم فکر کنم لازمه برای شکل گیری شخصیتشون. یکی از دوستان ما هست وقتی پسرش مثلا کتک می خوره و میاد به مامانش گله می کنه، مامانش بهش میگه لطفا برو خودت مشکلت رو حل کن. یعنی حتی چغلی رو هم درست نمی دونه. پسرش چهار سالشه. منم این روش دوستم رو خیلی قبول دارم. تاکید می کنم وقتایی که به قصد کشت هم رو نمی زنن. صرفا کشیدن اسباب بازی و این جور دعواها منظورمه. ولی کافیه مطهره با پسر عمه ش دعواش بشه. همچین همه می پرن و جداشون می کنن انگار چه اتفاقی افتاده. حتی براشون اسباب بازی نمیارن که دعواشون نشه!!! یا از هم دورشون می کنن و هر کس یکی از اونا رو سرگرم می کنه که د

یک دوست

سلام منم قبلترها(یعنی قبل ازدواج)ا ازین کارها با بچه های فامیل میکردم و همیشه تو مهمونیها خانوم معلمشون میشدم و کلی بازی.اما حالا ذره ای از این انرژیها برام نمونده که بخوام با بچه خودم و همبازیهاش بازی کنم. نتیجه اخلاقی:آدم تا وقتی سنش بالا نرفته باید ازدواج کنه و تا وقتی پیر و کم انرژی نشده باید بچه دار شه [چشمک]

زهرا

مرجان مربی بودن خیلی بهت میاد ... مخصوصا وقتی تصورت میکنم! من هم خیلی دوست دارم مربی بودن رو، واقعا تاثیر زیادی داره توی رفتار بچه ها... چند روزه که خبری ازت ندارم دلتنگت شدم خواهر جان...

اکرم

اااا! من، من میباشم دیگه!!! مامان بزرگوار محمد امین! ضمنا هوز هم معتقدم این روحیات، روحیات واقعی تو نیست و تبعیه!!! به هرحال چونه نزن، کلا روحیات خوبیه!!

فاطمه

سلام خانوم مربی! لذت بردم از خوندن پست هات! و همشو گذاشتم واسه وقتی مادر شدم اجرا کنم. راستی کرسی گذاشتن زیاد خطر نداره. یعنی وقتی قرار باشه در یه موقع هایی خاصی زیرش یه حرارت برقی کوچک روشن کنی و بعد برداری. در ضمن ما اون وسیله ای را که باید زیرش بذاریم تا گرم بشه را نداریم هنوز. همینطوری میریم زیرش بعد از چند دقیقه کلی داغ می شه. اما یه برکتی داره که نگو. به هم نزدیک تر می شیم. با هم یه کتابو می خونیم. سریال خوب اگر باشه می بینیم و .... برکت هاش برای خانواده شما حتما بیشتره. فکر کن علی وقتی بزرگ شد بگه بله ما کرسی داشتیم تو خونمون! سماور نفتی را هم همون روز اول بردم تو آشپزخونه. آوردنش کاری نداره اینطوری خطرشم کمتره. همیشه هم که روشن نمی کنیم تازه

تکتم

این جوگولو هه که لباس قرمز پوشیده چقدر شبیه خودته چقدر دلبره علی کجاس خب