بازی خلاقانه

به نام خدا

آدم وقتی مامان میشه, اون هم مادر یک پسر ,اون هم پسری که زود از یک سرگرمی خسته میشه , بهتره به جای اینکه هی اسباب بازی جدید برای بچش بخره ,خودش بازی اختراع کنه و اسباب بازی جدید خلق کنهمژه, یکی از تجربیات من در این زمینه که برای خودم خیلی جذاب بود رو میخوام اینجا بنویسم:

یک جعبه دستمال کاغذی داشتیم که روش عکس کارتونی همه حیوانات بود منتظر بودم تموم بشه تا یه استفاده ای ازش بکنم.........

بالاخره تموم شد و من با قیچی افتادم به جونش, دور همه حیوونها رو بریدم و با یک گوله خمیر بازی کوچولو برای همه شون پایه درست کردم .........

علی یه قطار چوبی کوچولو داره که سر واگنهاش بازه  و  یک کتاب هم داره به نام" این ایستگاه قطاره......شیمو مسافر داره".

خلاصه با اون حیوونها و اون قطار و چند تا تکه اسباب بازی دیگه نمایش داستان اون کتاب رو اجرا کردیم......

از روی کتاب میخوندم و نمایشش رو اجرا میکردم, خیلی مزه داد و علی هم کلی کیف کرد, به خصوص لذتش به این بود که کتاب جلومون بود و علی هم خیلی از بیتهای کتاب رو حفظ بود.

حالا یکی از بازیهای روزانه علی اجرای نصفه نیمه همون نمایشه....

پی نوشت: بعد از اینکه همه جعبه دستمال رو تکه تکه کردم , به ذهنم رسید کاش با اون جعبه یه اتوبوس میساختم برای علی, حالا منتظرم دستمالهای این جعبه جدید تموم بشه تا اتوبوس مورد نظرم رو بسازم.

 

/ 6 نظر / 10 بازدید
خاله مهربون قدیمی!

آفرین به این مادر و پسر خلاق!

هدی

واقعا زنده باد . صد آفرین به اینهمه انگیزه و حس و حال. دست راستت رو سر ما. یه ماهه میخواهم کفشهام رو واکس بزنم وقت نمیکنم.

تکتم

عزیزم خیلی به اکرم امیدوار نباش که محمدامین بزرگ بشه و اینا نکته بعدی اینکه مرجان واقعا همش فکر می کنم از اون مرجانی که بچه های جامعه می شناختن چی به جا مونده . خدا بیامرزه شاهینی رو.....

زینب سادات

دختر جان چیزی که تو خونه ی ما زیاده جعبه دستمال! می خوای برات بفرستم؟![نیشخند]

مامان محمدمهدی

خب حالا منکه بلد نیستم از این کاردستی ها درست کنم چکار باید بکنم؟لطفاً برای امثال من هم راهکار ارائه بدید. راستی خیلی خلاقانه و قشنگ درست کردی و جالبتر از اون اجرای نمایشتونه[لبخند]

مامان محمدین

میشه بگی اسم دستمال کلینکسه چی بود؟[خجالت]