تپش قلب

به نام خدا

الان که دارم مینویسم هنوز تپش قلب دارم....ادامه تپش قلب دیشب

دیروز رفته بودیم خارج شهر، در دامان طبیعت، علی کلی بازی و شنا و بدو بدو و... کرد و بالاخره ساعت 7 بعد از ظهر تو بغل مامانم  غش کرد...خواب

ساعت 12 بود که رسیدیم خونه و آقا بعد از 5 ساعت خواب عمیق چشماش و باز کردو یک سلامی به خونمون کردو رفت که چراغها رو روشن کنه...

منو میگی داشتم از تصور اینکه "اگر الان علی بیدار بشه و تا 4 صبح نخوابه " پس میافتادم ،برای همین شروع کردم هر چی ذکر بلد بودم خوندم تا این شازده بخوابه...

از استرس تپش قلب گرفته بودم، تا اینکه با همون حال هر دومون خوابمون برد...

بنابراین هنوز تپش قلب دارم....نگران

یعنی من اینقدر به خواب شب وابستم؟

 

/ 3 نظر / 13 بازدید
تکتم

والنوم ثباتا...این قدر مهمه!

سارا

همه مون وابسته ایم خواهر... البته نمی دونم پسر شما چطوریه. ولی مطهره مثلا اگه توی چنین شرایطی بیدار می شد نهایتا نیم ساعت یه ساعت بازی یا حتی بد اخلاقی میکرد. بعدش دوباره میخوابید. در این حد استرس گرفتی که تپش قلب و اینا؟

مامان محمدمهدی

نگران نباش مامان علی خدا با ماست.حالمونو اینطوری نمیگیره[لبخند][چشمک]