مراقب کوچولو

به نام خدا

هفته گذشته با یکی از دوستانم که پسری همسن علی داره رفته بودیم خرید, تو مرکز خرید این دو وروجک هر کاری که بگید با کمک هم انجام میدادن,

- دوتایی میرفتن تو مغازه و قیمت جنسها رو میگرفتن,

- غافل میشدیم در آستانه ورود به پله برقی پیداشون میکردیم ,

- دور رگال لباسها میدویدن و قایم موشک بازی میکردن,

- رو زمین سینه خیز میرفتن,

- یک بار هم که علی رو وسط  ویترین یه مغازه پیدا کردیم.اوه

در این حین, علی رو بغل کردم و آروم بهش گفتم تو از محمدیس بزرگتری ,باید دستش رو بگیری و مراقبش باشی!

همین جمله کافی بود که علی چنان بزرگتریی برای محمدیس بیچاره در بیاره که نگو! یا دستش رو میگرفت یا دورش گارد میگرفت که نره یا بهش میگفت: نکن خطرناکه و....خنده

به این نتیجه رسیدم که انشالله میتونه داداش خوبی برای خواهر یا برادراش باشه!چشمک 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
خاله مهربون قدیمی!

به به!مبارک باشه!!! ضمنا مامان خانوم، ما اگه بخوایم یادداشت خصوصی رو بخونیم چیکار باید کنیم؟!

زهرا

ای جان! تو راهی داری خانمی؟؟؟

هدی

مرجان یه 7-8 ماه هم صبر کن بعد. علی هنوز خیلی کوچیکه. داداش بازی دو ساعتش رو نگاه نکن. اگه بخواهد داداش دائمی باشه اون وروجک لپ قلمبه هم میخواهد از آب گلالود برای خودش ماهی بگیره. نمیتونی از پس هر دوشون بر بیای ها! این یکی ایشالا دختره دیگه؟ به قول ما ترکها نمک مادر بودن به دختر داشتنشه.

صبا

سلام مبارکه آیا؟ یا مبارک خواهد شد؟ باید حواسمون باشه اونقدر به بچه های بزرگتر احساس مسئولیت تلقین نکنیم که خسته بشن و این حس لزوم مراقب بودن براشون تبدیل بشه به عذاب وجدان! حالا ما رمز بخوایم یا نخوایم خانم جان؟

مامان محمدمهدی

آفرین به علی آقای گل خودمون که مواظب آبجیش میخواد بشه[چشمک]