آپاما

به نام خدا

بعد از سفر مشهد ,هواپیما شده فکر و بازی روزها و رویای شبهای علی آقا

دیشب تو خواب میخنده و میگه :آپاما

روزها هم بیشتر با هواپیماش بازی میکنه تا بقیه اسباب بازیها

 

ریز نوشت:

چند روز پیش وقتی از خونه مادربزرگش اومدیم گفت آپاما و ما دیدیم ای دل غافل هواپیماش جا مونده , گفتم جا مونده خونه مامانجونی - هی میرفت و میومد با گریه میگفت:  آپاما جا , خلاصه یادم اومد پارسال مامان جونش یه هواپیما از کربلا براش آورده , صندلی رو گذاشتم زیر پام تا از بالای کمد بیارمش , چشمتون روز بد نبینه , صندلی زیر پام خرد شد و افتادم, علی خیلی ترسید و گریه کرد و تا دو روز هی برای همه (با حالت هیجان زده ای)تعریف میکرد که: ماما_شیچست_ اوتاد_ آپاما - (بعد هم خودش رو پرت میکنه رو زمین.)

 

/ 2 نظر / 3 بازدید
سحر

قبل از این که بخواهی در مورد شخصی و زندگی او قضاوت کنی کفشهای او را بپوش و در راه او قدم بزن . از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که او کرده اشکهایی را بریز که او ریخته دردها و خوشیهای او را تجربه کن ...سالهایی را بگذران که او گذرانده روی سنگهایی بلغز که او لغزیده دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن همانطور که او انجام داده ... بعد ، آن زمان می توانی در مورد او قضاوت کنی سلام روزت بخير عزيزم كلبه قشنگي داري..دوست دارم بازم بهت سربزنم و حتما اين كار مي كنم..دوست داشتي به كلبه منم سربزن درضمن مستندمرديخي و آموزش تعميرات ماشين رو برات بالاي وبلاگ گذاشتم با چندتا لينك ديگه كه ديدنش خالي از لطف نيست.نظرت رو هم لطفا درموردشون بگو..منتظر قدمهاي گرم و صميمي شما دوست خوبم هستم روز قشنگ توام با بارون شديد و لحظه هاي شاد داشته باشينیشخند