یک سفر هیجان انگیز

به نام خدا

تعطیلات عیدفطر رو رفتیم سفر, یک سفر مهیج و جالب و خاطره انگیز.

این سفر اولین بار بود که علی خوابیدن توی چادر وسط کوهها رو تجربه میکرد. خیلی براش جذاب بود.

اولین بار بود که صدای زوزه گرگ میشنید و پرواز عقابها برفراز کوهها رو تماشا میکرد.

اولین بار بود که دوشیدن شیر از گاو و تخم کردن مرغ رو میدید.

تماشای آسمان مملو از ستاره براش خیلی هیجان انگیز بود و کلی سرذوق آورده بودش جوری که بلند بلند آواز میخوند با هرشعری که توش ستاره داره:  " ستاره آی ستاره   تیکه ابر پاره   به من بگو ببینم  همچین پسری کی داره؟..."   " تو که ماه1 قشنگ آسمونی منهم ستاره میشم دورت میگردم  اگه ستاره بشی دورم بگردی منم ابر میشم روت رو میگیرم و..."

1- البته ماهی تو آسمون دیده نمیشد ها!

دیدن کوه و رود خونه و روستا و مزرعه و جنگل همه در کنار هم براش تجربه های نویی بودن که تو زندگی شهری امروزه خیلی غنیمت بزرگیه, غنیمتی که با کمترین هزینه و کمی همت بدست میاد.

-------------------------------

تو این سفر من شده بودم مسخره خاص و عام از بس برای این بچه کلاس علوم و خداشناسی میگذاشتم و از ستاره ها و گردش شب و روز و حیوانات مزرعه و رودخونه و ابر و بارون و... حرف میزدم, آخه احساس میکردم فرصت غنیمته و باید هرچی لازمه براش توضیح بدم و بگم که اینها رو خدای مهربون آفریده و...

روز آخر دیگه ادای خودم رو درمیاورد و بهم میگفت: مامان دیدی وقتی آفتاب خانم درومد دیگه ستاره ها رفته بودن؟/ مامان دیدی مرغه میخواست تخم بذاره قدقدا میکرد؟/ مامان دیدی سمند(سمندر) دمش دراز بود؟

و من عاشق این سوالای عجیب غریبی شدم که معلوم نیست از کجا به ذهنش خطور میکنه؟! مامان چرا شبا میخوابیم/ هاپواِ مامانِ ببعیه ست؟/ سوالیول

------------------------------

تو این سفر ما زمان خیلی زیادی رو تو ماشین بودیم که باید سعی میکردیم یک جوری سر این پسرک رو گرم کنیمآخ , این چند تا کار خیلی خوب برای ما جواب داد:

- سی دی قصه و شعر(سی دی قطارم و قطارم خیلی فوق العاده بود)

- نمایش عروسکی با هنر نمایی انگشتان نقاشی شده مادر!لبخند

- بازی با آینه و نور خورشید.

- گل یا پوچ و نون بیار کباب ببر و - چسبوندن برچسب روی شیشه ها (میدونم عادت غلطی میشه ولی خوب فعلا سرگرمی خوبیه)

- چشم بندی (چشمهاش رو میبستم و کف دستش یه چیزی میگذاشتم و میپرسیدم چیه؟)

- تماشای ماشینهای پشت سری از این زاویه خطرناک:

----------------------------------

پی نوشت: دیشب که میخواست بخوابه دلش برای چادر تنگ شده بود و میگفت: من فقط تو چادر میخوابم!گریه

 

/ 9 نظر / 32 بازدید
مامان محمدمهدی

خوش بحالتون که همت رفتن به همچین سفرهایی رو دارید.من که از فکر کردن بهش هم فرار میکنم.این سفرها و فرصت ها خیلی غنیمتن برای بچه ها و کلی چیز یاد میگیرن.علی کوچولو هم باید از این بابت قدردان شما باشه. یعنی از کجا بین هاپو و ببعی ربط پیدا کرده کاش پرس و جو میکردی ازش تا بفهمی.درضمن بازی هات باهاش همشون جالب بودن جز اخری.که خیلی خطرناکه.احتیاط کن مامان علی لطفاً

ما(من و گاهی بابا)

منم دلم کوه و دشت و چادر کشید ! حالا تکلیف چیه ؟![خرخون] سرگرمیهای ماشینی خیلی جالب بود ، باید آرشیوش کنم واسه روزایی که لازم خواهد شد.

زهرا

خدا رو شکر ما از این دست سفرهای هیجان انگیز زیاد داریم! البته اول به لطف و مرحمت خدا و بعد هم همسری که فوق العاده اهل گردش و گشت و گذار هستن!

زهرا

سلام، مرجان جان اس ام رو من الان خوندم.مهمان داشتم حسابی مشغول شام درست کردن و پذیرایی بودم. ممنون خانمی ،لطف کردی.اتفاقا میخواستم یه سری اطلاعات در مورد سازمان ازت بگیرم.

سارا

به به. چه خوب. مخصوصا اون قسمت خطرناکش. هوس کردم مطهره ام بره اونجا بخوابه. آخه عکس علی رو که به آقای پدر نشون دادم گفت منم کوچیک بودم می رفتم اونجا می خوابیدم. خیلی ام کیف داشت. راستی شما شب رو توی چادر خوابیدین؟ آخه ما ام توی این روزا تصمیمای اینجوری گرفتیم. اما دلم راضی نشد بدون جا پاشیم بریم سفر. اگه خواستی ایمیل بزن.

سارا

مخصوصا فکر کنم بخش دستشویی بردن علی، سخت بوده باشه. ولی خوب شجاعت شما برای چنین سفری قابل تحسینه که من هنوز باهاش کنار نیومدم.

سارا

(ببخشید اینجا تبدیل شد به اتاق چت :دی) آره وقتی در مورد دستشویی بردن علی نوشتم یاد دستشویی رفتن بقیه (چشمک) افتادم و با خودم فکر کردم می تونه سخت تر باشه. باز بچه رو یه کاری می شه کرد...

قاصدک بارون

منم پسرکم رو هر وقت بردم یه مسافرتی چیزی سعی کردم براش خاطره سازی کنم. کارهای هیجان انگیز. آموزشهای مختلف...و حالا برام جالبه که مثلا از یکی از قدیمی ترین سفرهایی که رفتیم هم چیزی یهو یادش میاد. مثلا بلال خوردن.یا از کوه بالا رفتن. یا شغال دیدن و... و تجربه ی دیگه اینکه هر بار مسافرت رفتیم و برگشتیم این پسرک ما کلا یه لول بزرگتر شده. برام کاملا محسوسه

تکتم

می بینم که هنوز موهاش درست در نیومده :) خدا به باب:)ای علی بیش از همه باید صبر بده در این مراسم های