دستان کوچک

به نام خدا

قربان دستهای کوچکت پسرم .....

همانها که وقتی نوزاد بودی بهترین سرگرمیت بود <همانها که تا منتهای حلقت فرو میرفت تا به تو بقبولاند که وجود دارد....

همانها که وقتی کمی بزرگتر شدی کمک راه رفتنت بودند...

و حالا که با تمام کوچکی و ظرافتش سعی دارد همه کارهای تو را بی کمک دیگری انجام دهد...

همانها که عاشق هنر نمایی بر روی دیوارهای خانه است....

همانها که با دو چشم و ابروی نا قابل تو را دقایقی سرگرم میکند...

همانها که میخواهند مرا قلقلک دهند تا بخندم و غصه دنیا فراموشم شود...

و همانها که آینده را به خوبی خواهد ساخت انشالله....

شکر خدا را که مرا عاشق تک تک بندهای انگشتانت نمود....

 

از خدا میخواهم کمک کند که چنان دست محبتم را بر سر گل باغ زندگیم بکشم که نه بیش باشد و نه کم ، چنان باشد که از سرچشمه زلال عشقم سیراب گردد ولی وابسته و سست بار نیاید، تشنه محبت غیر خدا نباشد و محکم و استوار فراز و نشیب زندگیش را طی کند. 

 

/ 4 نظر / 73 بازدید
شفق

سلام مرجان عزیز[لبخند] از خوندن متنت لذّت بردم. انشاالله پسری عاشق اهل بیت و باقیات صالحاتی برای شما باشه.[گل]

تکتم

بابا چقدر خوب می نویسی فکر کنم اگه یه بچه دیگه داشته باشی رابعه ای سهراب سپهری چیزی بشی . خیلی خوبه ها :)

زهرا

از خدا میخواهم کمک کند که چنان دست محبتم را بر سر گل باغ زندگیم بکشم که نه بیش باشد و نه کم ، چنان باشد که از سرچشمه زلال عشقم سیراب گردد ولی وابسته و سست بار نیاید، تشنه محبت غیر خدا نباشد و محکم و استوار فراز و نشیب زندگیش را طی کند... این دعای زیبا ورد زبان من هم هست... آمین یا رب العالمین!

مامان محمدمهدی

منم برای دعاهای خوبت آمین گفتم[گل]