آیت الکرسی بخوان و آرام باش.

به نام خدا

 رفته بودم دیدن یک تازه مادر و نوزاد چند روزشون, یادم اومد از همین روزهای خودم, روزهای شیرین نوزادی علی, یک موجود مینیاتوری و بوی شیر و صورتی پف آلود, انگار خیلی سال از اون روزها گذشته, روزهایی که علی خیلی نوزاد آرومی بود و من هم خیلی مادر خونسردی بودم...

جدا روزهای شیرینی بود و فقط و فقط سختیش برای من بهم خوردن برنامه خوابم بود, همین.

شنیده بودم دوران نوزادی بچه ها به مادران خونسرد و آروم خیلی بیشتر خوش میگذره,

یادمه موقع رفتن به اتاق عمل هیچ استرسی نداشتم, آیت الکرسی میخوندم و خیالبافی میکردم.

 اصلا یادم نمیاد که تا صبح بالای سر علی از ترس سندروم مرگ ناگهانی نوزادان! نشسته باشم...به علی شیر میدادم وبعد یک آیت الکرسی میخوندم و با خیال راحت میخوابیدم.

یادمه علی سه روزش بود که پدرش با ذوق تمام از مسجد اومد خونه و گفت حاج آقا فلانی(پیش نماز مسجد) گفته بچه رو بیار من تو گوشش اذان بگم, حاضرش کن ببرمش! من کمی نگران شدم, ولی علی رو حاضر کردم و گذاشتم تو کریر و یک آیت الکرسی خوندم و دادم تا باباش ببرش مسجد بدون ترس و استرس.بابا باید رانندگی میکرد و کس دیگه ای هم همراهش نبود ضمنا برف هم گوله گوله میومد.

هیچ یادم نمیاد موقع مریضیها و واکسن زدن و زمین خوردنهای شدید علی گریه کرده باشم, یعنی اصلا گریه ام نمیگرفت. ولی یادمه که دایم آیت الکرسی به لب داشتم.فقط یکبار که علی دوساله ام رو در چهار چوب پنجره باز طبقه دوم ساختمان دیدم اونقدر ضعف کردم که بعدش نا خوداگاه گریه ام گرفت.

یادمه علی شش ماهه بود که من یک عمل جراحی مهم کردم و چند روز تو بیمارستان بستری شدم, وقتی مرخص شدم علی چهار دست و پا میرفت و من نمیتونستم دایم مراقبش باشم, خونه رو امن کردم و  آیت الکرسی خوندم و دراز کشیدم.

و خدا من رو به خوندن این آیه شریف آرامش داد.

 ----------------------------------------

از روزهای نوزادی علی من فقط یک بچه آروم, مادر خونسرد, روزهای شاد والبته بد خوابی روبیاد دارم...شاید به این دلیله که از تصمیم دوباره در این مورد ترس ندارم....شاید.... 

 

 

/ 8 نظر / 35 بازدید
اکرم

اااا! خدا رو شکر، تا حالا فکر میکردم که من لابد مادر بیخیالی بودم که این حالتها رو داشتم، اما حالا که اینجا رو خوندم خیالم راحت شد که لااقل یه نفر دیگه هم توی این دنیا هست که مثل من بوده گاهی که محمد امین زمین میخوره و من هیچی نمیگم و فقط بهش پیشنهاد میکنم که بلند بشه ملت به من میگن تو واقعا مادری؟؟؟؟؟؟ منم عمیقا اعتقاد دارم که این آرامشها( تو بخون خونسردی!) نتیجه همین آیت الکرسی و حمد خوندنهاس

سارا

چقدر خوب. فکر کنم همین وصل بودن به منبع اصلی عالم، باعث شده عقل ورزی بیشتری هم داشته باشی و اون احساساتی بودنی که ضربه زننده اس و خردورزی رو کمرنگ می کنه رو تا حد زیادی نداری. برعکس خیلی از مادر ها که هر لحظه نگرانن. پای واکسن زدن بچه شون ضعف می کنن می افتن، یا چیزای دیگه ای از این دست. خدا تو رو برای علی و نی نی بعدی نگهداره.

فروغ

توکل بر خدا ...منکه انقدر تو تمام کارهام دست تنها بودم که زیادی آبدیده شدم...همین فردا هم تنهایی میرم برای واکسن 4 ماهگی[چشمک]لذتش به همین مستقل بودنه به نظر من..هرچند که با تمام این احوال من کلن استرسی هستم

زینب سادات

تو خیلی بلایی دختر!!!!!!!!!!!!! هم برای رمز هم برای حدس آخه داشتم عکس ها رو آپلود می کردم که گذارم خیلی باهوشی[ماچ]

زینب سادات

منم از اون روزهای اول فقط آرزوی خواب رو یادمه!

زینب سادات

سندروم مرگ نوزاد و این حرفا هم برای من مثل جوک می مونه![نیشخند] ان شاالله که همه ی بچه ها سالم باشن و مامانا هم همین طور!

زهرا

آیت الکرسی همراه همیشگی منه! خیلی خیلی ازش استفاده میکنم توی موقعیت های متفاوت و گوناگون!

یک دوست

چه کار خوبی!منکه هیچوقت یادم نمیمونه اینکارو بکنم(خوندن آیت الکرسی)