یا حق

علی جان این روزها علاقه زیادی به خوردن آب نبات پیدا کردی, آب نباتی که من با دندونهام به تکه های کوچک قابل خوردن تبدیلشان کنم, دیشب در حالی که خیلی ملوس تو بغل من نشسته بودی و من آب نبات خورد شده بهت میدادم بخوری انگشتت رو آوردی جلو تا آب نبات رو از دهن من بیرون بیاری و بخوری ولی اشتباهی انگشتت رفت تو بینیم و آنچنان خراشی در دیواره بینی من ایجاد کرد که تا ساعتی خونش بند نیامد.

از دستت ناراحت شده بودم , خیلی دردم آمده بود و ابراز درد میکردم و  نا خداگاه سرت داد زدم, تو معصوم و مات نگاهم میکردی , فکر کنم اصلا نفهمیدی چی شد, لابد با خودت میگفتی :مامان تا چند ثانیه پیش داشت قربون شکلات خوردن من میرفت ,چی شد که یکهو طوفانی شد؟ خلاصه همه چی تموم شد و من آروم شدم و شما هم به توصیه بابایی چند تا بوس شیرین تحویل من دادی و تموم شد, عزیزم .

حالا من از دست خودم ناراحت بودم که سرت داد زدم و با خودم میگفتم : خب اولا که بچه از عمد نکرده بوده و اگر بینیت زخم شده, تقصیر خودته که ناخن های بچه* را یادت رفته بگیری و ثانیا اگر به فرض محال هم عمدی بوده باشه باز هم تقصیر خودته که لابد اینجور بارش آوردی, خلاصه از اینکه سرت داد زدم ناراحت شدم.

امروز با هر نفسی که میاد و میره, بینیم میسوزه  و من یاد دیشب می افتم .

 *ریزنوشت:

  -رشد ناخنهای علی خیلی زیاده تقریبا هر پنجشنبه باید کوتاهشان کنم , وگرنه ...

- من به نظافت و مرتب بودن سر و وضع علی , خیلی اهمیت میدم البته اصلا استریل بارش نمیارم ها, فقط سعی میکنم تابستونها یک روز در میان حمامش کنم, لباسهاش رو زود به زود عوض میکنم و موهاش رو هم تند تند شونه میکنم. یعنی لک روی لباس, ناخن بلند و موهای ژولی پولی من رو عذاب میده. اینجوری فکر کنم خودش هم عادت میکنه ظاهرش رو مرتب نگه داره شاید. 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۸ | ۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()