به نام خدا

چند روزیست که یک تصمیم کبری برای نحوه غذا دادن به علی گرفتم تا الان خوب جواب داده امیدوارم حالا حالاها به بن بست نخوره. متفکر

کارتون محبوبش رو براش میذارم ، صندلی تابش رو میذارم جلوی تلوزیون و علی رو مینشونم اون تو و کمربندش رو میبندم و بهش میگم تا غذات رو نخوری نمیتونی بیای بیرونبازنده، روزهای اول خیلی غر میزد ولی الان دیگه پذیرفته که باید بنشینه و تا ته غذا رو بخوره.لبخند

یادمه ٧-٨ ماهه که بود ، وقتی به دکترش گفتم علی غذا نمیخوره ، گفت باید بذاری تو صندلی و بهش بگی تا غذات رو نخوری نمیشه بری،تعجب ولی من به نظرم تلاش بیهوده ای آمدو بهش عمل نکردم ولی الان میفهمم درست میگفته اقای دکتر.یول

متعجبم از اثرات اقتدار بر بچه ها و اینکه طفلیها چقدر زود به شرایط جدید و نا مطلوبشون عادت میکنن.قلب

راستی یادم رفته بود بنویسم علی شربت مولتی ویتامین و آهنش رو خیلی با رغبت میخوره ، مشغول هر کاری باشه بگم علی بنشین  شربت بدم ، میشینه و دهنش رو باز میکنهتعجب ، من اصلا نمیتونم بفهمم که چرا تنها قاشقی که دهن علی با رقبت براش باز میشه قاشق حاوی شربته؟قلب

 این روزها به یاری خدا خوشیم به شیرینکاریهای فوق شیرینت علی جان.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۳/۱٧ | ۱:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()