الحمدلله علی ما هدانا

به نام خدا

امروز شنبه ست و چقدر برای مادران شاغلی که ٢ روز کامل با

بچه هاشون بودن همراه با دلتنگیهناراحت

5شنبه ماماجون (بابایی) علی از کربلا اومده بود همراه با کوه

 سوغاتی برای نوه ها والبته سایرینچشمک،برای علی یک عالمه

 سوغاتی از قبیل اسباب بازی و لباس و... آورده بود و جالبه برای

اینکه بچه ها دعواشون نشه برای مطهره (که دختر عمه و دایی

 علیه) هم اسباب بازی های پسرونه آورده بود . لبخند

آخه مطهره الان تو سنیه(۴ سال) که میخواد همه چیز مال اون

 باشه و هرچیز جدیدی دست علی ببینه میخواد ازش بگیرهمژه،

البته علی هم قلدره و کم نمیارهگاوچران ، البته علی خیلی دوست

داره با مطهره بازیکنه برای همین دایم دنبالش میدوه و مطهره

هم به خاطر محافظت از موهاش از دست علی فرار میکنه.

                                       چشمکمژهمژه

این روز ها هر وقت همه خواهر برادر ها خونه مامانم جمع

 میشیم من یکی سر سام میگیرماوه مطهره و 2قلوها(اسرا و

 امیر عباس که الان 3 سالشونه) و علی که به هم میافتن غالبا

دعوا شون میشه و صدای گریشون بلند میشه.گریه

البته حالا که حرف گریه شد باید بگم علی خیلی اهل گریه نیست

بعضی اوقات خیلی محکم زمین میخوره ولی ماشاءالله بلند

میشه به بازیش ادامه میدهتشویق ولی خدا نکنه یکی اسباب بازی و

شیئ مورد علاقش رو از دستش بگیره اونوقت غوغا میکنه.گریه

علی جان مامان ،خیلی هم مال دوستهقلب خدا نکنه اسباب بازی

 خودش رو دست بچه ای ببینه با هر ترفندی که شده ازش

میگیره و عجیبه که نسبت به چیزی که مال خودش نیست حتی

 اگر خیلی هم بخوادش اینکار رو نمیکنه.سبزسبز

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()