به نام خالق زیباییها

این روزها به این فکر میکنم که نگاهم رو به شیطنت های علی تغییر بدم ، جای اینکه دایم تو دلم به این فکر کنم که کاش علی کمی بیشتر به یکجا نشستن علاقه داشت، کاش کمی دقتش تو بازی و دویدن بیشتر بود،کاش کمی محتاط تر بود و... بیام همه این کاشها رو کنار بذارم و در کنار علی من هم به شیطونی و بازی و سرخوشی و بچگی بپردازم. شاید این نتیجه ای که من بهش رسیدم حرف جدیدی نباشه ولی اینکه من بهش رسیدم خیلی برام مهمه.مژه

هورادیروز رفته بودیم دماوند باغ پدرم، علی اونجا بینهایت بازی کرد، خطر کرد،تجربه کرد، کشف کرد ، زمین خورد، گریه کرد، خندید، قهقهه زد ولذت برد چون من کاملا آزادش گذاشتم و از افتادن و زخمی شدن و سرما خوردن و غذا نخوردنش نترسیدم و به خودم هم خیلی خوش گذشت الحمدلله.لبخند

جهت ثبت در خاطرات:

دیروز  علی کشف کرده بود که شومینه پذیرایی به اتاق خواب راه داره و این مسیر رو ده ها بار رفت و برگشت و پسر دایی و دختر دایی هاش هم دنبالش، وقتی بهش میگفتم: علی سرت سرتو مراقب باش؛ گردنش رو خم میکرد تا سرش به بالای شومینه نخوره.قلب

دیروز برای اولین بار بود که علی یک لیوان برداشت و رفت به مامانم گفت آبه، مامان براش از بطری آب ریخت و علی بدون اینکه ذره ای آب رو زمین بریزه همه آب رو به تنهایی خورد و من بجاش گفتم سلام بر لب تشنه حسین(ع) لبخند

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٢/۳۱ | ٩:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()