به نام خالق زیباییها

  • چند شب پیش علی خواب میدید و تو خواب میگفت: دد  دد  و بعدش هم کلی ریسه میرفت از خنده.قهقهه
  • عکسهاش رو قاب گرفتم زدم به دیوار ، تا چند روز اول که براش تازگی داشت هی نشونشون میداد و میخندیدلبخند ، فکر کنم میدونست عکسهای خودشن.ماچ
  • برای اولین بار ، دو سه روز پیش بردمش سلمونی مردونه ، من نشستم رو صندلی! و آقای آرایشگر موهای علی رو کوتاه کردسبز، علی اصلا اجازه نداد که بهش پیشبند ببندیم، اولش کلی جیغ زد ولی در نهایت غرق تماشای آرایشگر تو آیینه شده بود.تعجب
  • دیروز که علی با یک رژ لب تموم خونه رو رنگ آمیزی کرد اوهفهمیدم که: تمام دربهای پیچی رو  میتونه باز کنه(آخه رژ لبه ازین در پیچی ها بود که من کاملا سفتش کرده بودم)،ابرو قبلا هم دیده بودم در نوشابه و بطری و دبه و ... رو باز میکنه و میبنده.تشویق
  • علی قشنگ میتونه باطری اسباب بازی ها رو داخلشون بگذاره و برای اینکار قشنگ یک ربع تمرکز میکنهمتفکر، البته مثبت و منفیش رو هنوز بلد نیستها!چشمک 

ریز نوشت 1: قالب رو عوض کردم چون دیگه تاریخ مصرف قبلیه تموم شده بود.

ریز نوشت 2:هر چی میخوام عکس جدید آپلود کنم نمیشه، نمیدونم چرا؟



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٢/۱٠ | ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()