• چند روز پیش دایی مسعود یک مجسمه شیر طبیعی در حال غرش شیطانبراش عیدی آورده بود گذاشتمش روی دراور اتاقش ، علی ازش میترسه و هر وقت به آستانه در اتاقش میرسه غر غر کنان به من میفهمونه که این موجود وحشتناک رو برش دارم آخه خیلی ازش میترسهاسترس و هر کار میکنم باهاش دوست نمیشه. من هم فعلا از جلوی چشم برش داشتم.
  • تازگی ها با هر موسیقی میرقصه و جالبه که هر مدل موسیقی رقص مربوط به خودش رو داره، تشویقصبح که چشمش رو باز میکنه بعد از اینکه یک لبخند شیرین تحویل من و باباش میدهلبخند میدوه میره موزیک موتورش رو روشن میکنه و با هر موزیکش یک حرکات موزونی انجام میده.
  • اصلا دوست نداره دستش رو بگیریم چه تو خونه چه بیرون ولی هر وقت دستم رو دراز میکنم به طرفش میگم بیا بریم آب بخوریم، انگشت اشاره من رو میگیره وتا دم آبسر کن یخچال میاد و میگه آبده.بغل
  • معمولا سوار ماشین که میشیم یا باید علی رو بذاریم رو صندلی ماشین که در اینصورت باید نق نق و گریه اشگریه رو تا مقصد تحمل کنیم و یا باید ولش کنیم تا هر وقت دلش خواست کف ماشین بشینه ، میدونم خطر داره ولی چاره ای نیست.
  • دیروز دستش مونده لای کشوی پودر ماشین لباسشویی، میگم بده بوسش کنم خوب شه ، انگشت اون یکی دستش رو میاره جلو، بچم از شدت درد منبعش رو گم کرده بود.ناراحت
  • تازگی ها فهمیده هر چیزی رو بکوبه زمین ، در صورتیکه باطری داشته باشه ازش در میاد ، برای همین کنترل تلوزیون، موبایل، گوشی تلفن، اسباب بازیهای کوچک موزیکال و حتی جعبه عینک رو با تمام قدرت میکوبه زمین ، حالا یا باطریش در میاد یا پدرش یا دل و قلوش.خنده

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱/٩ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()