به نام خدا

بعد از ظهر پنجشنبه, به مناسبت هفته دفاع مقدس فیلم پرواز عقابها از تلوزیون در حال پخشه و من و همسر هم مشغول تماشا و علی هم در خواب ناز بعد ازظهر:

..... در گیری بین سربازهای بعثی و نیروهای کرد عراقی بالا گرفته, بزن بزن و بکش بکش  خدا رو شکر علی خوابه  خون و خونریزی و مرگ و شهادت, یواش یواش صدای پای علی که از اتاقش داره میاد تو هال به گوش میرسه, فوری به همسر میگم خاموشش کن, اما ایشون نمیشنوند ظاهرا! سربازهای بعثی وارد روستاهاشدن و مردم در حال جیغ و شیون و فرار هستند.... علی تو بغل من نشسته و با چشمانی گرد داره تماشا میکنه یکی از سربازها قصد ایجاد مزاحمت برای زنها رو داره که یکی از نیروهای کرد میبینه.... تو همین چند دقیقه تمام تلاشم رو کردم که حواس علی رو از فیلم پرت کنم ولی هر بار حواسش جمع تر شده, اون آقاهه دستش رو میبره سمت شالش من میفهمم که میخواد چاقوش رو در بیاره.... تو فکر ایجاد یک کار جدید برای برگردوندن سر علی از تلوزیون بودم که شکر خدا پیامهای بازرگانی به داد ما رسید و خلاص....

-------------------------------------

یاد سریال مختار نامه افتادم که کلا از دیدنش محروم شدم چون نمیخواستم علی خون و خونریزی و خشونت و شمشیر زنی و... رو ببینه.گریه

حالا من چه کنم که عاشق فیلمهای دفاع مقدسم؟ و این روزها هم که هر کانال بزنی فیلم جنگیه و ما هم معذوریم از تماشاگریه

 احوالات بادام شیرین! ما رو در ادامه مطلب بخونید.


این روزها دایم در حال شنا روی میز و فرش و مبله. همه بالشتهای مبل رو میریزه رو زمین و شیرجه میزنه روش و جالب اینه که حتما هم باید لباسهاش رو در بیاره, کلا در تخیل و توهم شنا و شیرجست این روزها.

- آب میخوره , میگه مامان شیرجه بزنم تو لیوان!؟

- دستهاش رو تو روشویی میشوره و بعد میره تو روشویی میشینه و میگه دارم شنا میکنم!

- از خواب بیدار شده میگه داشتم شنا میکردم(خواب دیده).

- غذا میخوره میگه غذاها تو دلم دارن شنا میکنن!لبخند

---------------------------------------

رسیدیم به سن سوالهای مکرر و پی در پی و جدا اگر آدم بخواد جوابهای بیخود و اشتباه نده باید کلی فسفر بسوزونه:

با هم رفتیم زیر لحاف وهمه جا تاریک شده, میگه: چرا تاریکه؟            میگم: چون نور نمیاد دیگه.          میگه: چرا نور نمیاد؟       میگم: چون لحاف کلفته و نمیذاره نور بیاد.       میگه: چرا کلفته؟          میگم: چون باید کلفت باشه تا ما سردمون نشه.        میگه: چرا سردمون نشه؟        میگم: چون اگر سرد بشه سرما میخوریم       میگه: اگر سرما بخوریم چی میشه؟      میگم...... میگه...... میگم.....میگه......سوال

----------------------------------------

میره تو دستشویی و در رو از تو قفل میکنه و دقایق طولانی به آب بازی میگذرونه, با  قربون صدقه و نصیحت و تشویق و تهدید و فریاد  هم بیرون نمیاد. راستش بیشتر میترسم سُر بخوره یا کاری غیر بهداشتی انجام بده!نگران

---------------------------------------

شبها ساعت 1 و 2 به زور میخوابه و صبحها ساعت 8-30/8 به زور ما(من یا خانم نجفی) رو بیدار میکنه. همه راهکارهام برای زود خوابوندنش به سنگ خوردهناراحت

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٧/۱ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()