به نام خدا

هفته گذشته با یکی از دوستانم که پسری همسن علی داره رفته بودیم خرید, تو مرکز خرید این دو وروجک هر کاری که بگید با کمک هم انجام میدادن,

- دوتایی میرفتن تو مغازه و قیمت جنسها رو میگرفتن,

- غافل میشدیم در آستانه ورود به پله برقی پیداشون میکردیم ,

- دور رگال لباسها میدویدن و قایم موشک بازی میکردن,

- رو زمین سینه خیز میرفتن,

- یک بار هم که علی رو وسط  ویترین یه مغازه پیدا کردیم.اوه

در این حین, علی رو بغل کردم و آروم بهش گفتم تو از محمدیس بزرگتری ,باید دستش رو بگیری و مراقبش باشی!

همین جمله کافی بود که علی چنان بزرگتریی برای محمدیس بیچاره در بیاره که نگو! یا دستش رو میگرفت یا دورش گارد میگرفت که نره یا بهش میگفت: نکن خطرناکه و....خنده

به این نتیجه رسیدم که انشالله میتونه داداش خوبی برای خواهر یا برادراش باشه!چشمک 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/۱٤ | ٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()