به نام خدا

این روزها وقتی که از سرکار میرم خونه, به محض ایکه میرسم اگر علی بیدار باشه میاد بغلم و میشینه رو پام و از کارهای روزانه اش گزارش میده:

- مامان من اَموم(حموم) بودم.

- فینی(فرنی) خورده بودم.

- طناب بازی کرده بودم.

- کارتون" ماجرای پگوئن اوچولو" دیدم.*

- گییه(گریه)کرده بودم.**

 این گزارش دهی اونقدر مزه داره که نگو!

------------------------

*:این کارتن رو خونه عمه اش دیده بود و خوشش اومده بود, هر روز میگفت میخوام ولی براش نخریدم و هر روز میگه دیدم که یعنی یادت باشه من این کارتن رو دوست دارم.

**:یه بار ازش پرسیدم چرا گریه کردی؟ گفت: شوما نبودی گییه کردم(دلم کباب شدناراحت)

پی نوشت: موندم از کجا یاد گرفته اینقدر دقیق فعل ها رو ماضی بعید و ماضی ساده و مضارع و ... ادا کنه!



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٢/٧ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()