به نام خدا

تو یکی از این کتابهای تربیت کودک خونده بودم که والدین 3 دسته اند که یک دسته شون رو میگن والدین هلی کوپتری(2دسته دیگه رو یادم نمیاد).

منظور والدینی هستند که عین یک هلی کوپتر دایم بالای سر بچه چرخ میزنن , تمام کارهاش رو زیر نظر دارن مواظبن حتی یک زمین کوچو هم نخوره, دایم ازش میپرسن اینو میخوری؟ اون رو میخوای؟ وای روی لباست لکه بیا عوض کنم , چی میخوای؟ نه نه دست نزن من بهت میدم, بچه که خوابه میشینن بالا سرش مبادا روش رو پس بزنه , تو پارک یا تو جمع بچه ها از کنار بچشون تکون نمیخورن مبادا یک بچه ای از گل نازک تر بهش بگه نکنه با بچه ها دعواش بشه , تا بچه عطسه میکنن میدون دکتر و....(البته یک مادر هلی کوپتری لازم نیست همه این مشخصات رو داشته باشه , 2-3 تاش رو هم دارا باشه تحت این عنوان میگنجه).

من از اولش هم همچین مادری نبودم, علی که تازه راه افتاده بود , کلی زمین میخورد ولی من کمکش نمیکردم بلند شه فقط تشویقش میکردم خودش بلند شه, وقتی میرفت بین میزو صندلی گیر میکرد هم همینطور,الان که میریم پارک رهاش میکنم و فقط از دور دور نگاهش میکنم , تو دعواش با بچه ها اصلا زحمت مداخله به خودم نمیدادم و .... و فکر میکردم نکنه من مادر بدیم؟ نکنه بچم فکر کنه دوسش ندارم که با زمین خوردنش قلبم وای نمیسته؟ !!!

اما وقتی این کتاب رو خوندم فهمیدم مادر خوب یعنی من!!!سبز(اعتماد به نفس بالا)

مادر خوب اونیه که بچه رو راهنمایی کنه خودش راه حل مشکلاتش رو پیدا کنه یا دست کم راه حل رو نشونش بده نه این که تمام مسایلش رو براش حل کنه.

البته بگم خیلیها من رو بی مسئولیت و بی خیال و بی احساس و... خطاب کردن ها! ولی بی خیال!!!

یک مدتی بود اونقدر این طرف اونطرف خونده بودم و شنیده بودم که باید با بچه بازی کنید , که فکر میکردم نباید لحظه ای اون رو بیکار بذاریم, الان بیا کتاب بخونم برات, تموم شد بدو توپ بازی کنیم , خب یک نفسی تازه کن , حالا بیا قایم موشک, واااای امروز با هم پازل حل نکریم و... (البته علی به هیچ کدوم تن نمیدادو به بازیهای مورد علاقه خودش میپرداخت).

حالا تازه متوجه شدم که این هم یک نوع هلی کوپتره دیگه!

این روزها علی خودش با خودش بازی میکنه و من تشویق و تایید و هیجان و هورای بازیش رو براش تامین میکنم و البته برای کتاب خوندن و لگو بازی (البته برای دل خودم) روزی نیم ساعت وقت میگذارم.

پی نوشت:یک شعر بسیار زیبا



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ | ۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()