به نام خدا

فکر کنم فقط مادرهای شاغل طعم تلخ شنبه ها رو چشیده باشن! وقتی که بعد از 2 روز با هم بودن صبح شنبه بچه نازنینت رو میذاری میای سرکار!

دیشب علی نشسته بود رو پای من و عکسهای موبایلم رو تماشا میکرد, تک تک فامیل رو اسم میبرد و از من میخواست یک عکس ازشون نشونش بدم, من عاشق این لحظاتیم که پسرم بشینه تو بغلم و با من صحبت کنه! ولی چه کنم که کلا علی اهل نشستن و چسبیدن و لوس کردن و ناز کردن نیست!

 


موقع تماشای عکسها:

علی: عستِ مامان جون خوام!(عکس مامان جون رو میخوام)

نشونش دادم, میگه: باباجونش چو؟

کلی گشتم یک عکس دو نفره از مامان و بابا با هم نشونش دادم.

عکس خاله منا رو بهش نشون دادم میگه : آشان(احسان) موخوام!

میگه: بچه ها کوشش؟ اشرا(اسرا), ابی بباس(امیر عباس), مططهه(مطهره),مایا(محیا), متی(محمد مهدی), اسنا(حسنی).

نکته: این اسامی هر شب موقع خواب از طرف من برده میشن و علی در جواب همش میگه: خوابه, یفته لالا تنه( رفته لا لا کنه).

پی نوشت: چند روزه که علی جملات 3و 4 کلمه ای میگه,



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۱٠/۳ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()