به نام خدا

بعد از سفر مشهد ,هواپیما شده فکر و بازی روزها و رویای شبهای علی آقا

دیشب تو خواب میخنده و میگه :آپاما

روزها هم بیشتر با هواپیماش بازی میکنه تا بقیه اسباب بازیها

 

ریز نوشت:

چند روز پیش وقتی از خونه مادربزرگش اومدیم گفت آپاما و ما دیدیم ای دل غافل هواپیماش جا مونده , گفتم جا مونده خونه مامانجونی - هی میرفت و میومد با گریه میگفت:  آپاما جا , خلاصه یادم اومد پارسال مامان جونش یه هواپیما از کربلا براش آورده , صندلی رو گذاشتم زیر پام تا از بالای کمد بیارمش , چشمتون روز بد نبینه , صندلی زیر پام خرد شد و افتادم, علی خیلی ترسید و گریه کرد و تا دو روز هی برای همه (با حالت هیجان زده ای)تعریف میکرد که: ماما_شیچست_ اوتاد_ آپاما - (بعد هم خودش رو پرت میکنه رو زمین.)

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۸/٩ | ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()