به نام خدا

داشتم آلبوم (دیجیتالی) عکسهای علی رو نگاه میکردم, عکسهای مربوط به 10-9 ماهگی علی(ادامه مطلب), انگار تو یک فضای دیگه رفته بودم که یکدفعه نگاه کردم دیدم اون عکسی که خندش خیلی دلم رو برده, دقیقا مربوط به 4/8/89 ,دقیقا یکسال پیش.

چقدر زود گذشت دوران نوزادی و نوپایی تو علی.

چقدر زود بزرگ شدی بی آنکه مامان لذت کافی از این دوران تو ببره.

چقدر دلم خواست دوباره چهار دست و پا رفتنت رو ببینم.

چقدر دلم برای اون روزهایی که تلاش میکردی راه بری تنگ شده, چقدر مصمم بودی تو اینکار.

راستی تا کی انگشت شصتت رو میمکیدی , چقدر راحت و بی دردسر گذاشتیش کنار.

وای نکنه دوران قهقهه ها و خنده های از ته دلت زود تموم شه.

نکنه این دوران شیرین زبونی و شکسته بسته حرف زدنت برام مثل چشم بهم زدن بگذره.

نکنه زود زود برسیم به دورانی که دیگه آغوشت رو برام باز نمیکنی و بی بهانه نمیبوسیم.

نکنه زود بزرگ شی اونقدر بزرگ که دیگه روم نشه بچلونمت و ببوسمت.

اما نه!.... اینها فقط آرزوهای احساسی از سر دل منه پسرم .

پس بهتره بنویسم:

خدا کنه به سلامت و بی دردسر بزرگ شی عزیزم.

خدا کنه بتونیم به یاری خدا این سالهای تعیین کننده تربیتی رو به بهترین نحو با هم سپری کنیم.

انشا,لله به یاری خدا تو هر مرحله از مراحل رشدت موفق باشی.

من دعا نمیکنم که دکتر بشی, مهندس شی, فیلسوف شی, نقاش شی, با هوش شی, معروف شی, قهرمان شی و... دعا میکنم هر کاره ای که دلت میخواد بشی ولی مومن به خدا و محب اهل بیت و متعهد به ارزشهای دین و مودب به آداب اسلام و صادق و مهربان و مخلص و منتظر باشی .                        آمین

 

 




موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/۸/٤ | ٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()