السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)

پنج شنبه و جمعه هفته گذشته ,خدا قسمت کرد ما یک زیارت کوتاه مشرف شدیم حرم آقا امام رضا(ع).

علی جان نمیدونم بزرگ شدی چقدر برات جالب باشه بدونی " تمام چند باری که با هم رفتیم حرم ,تو  در حسرت آببازی تو حوض و ممانعت من, شیون های بنفش سر میدادی؟"

سرت با بچه های دیگه گرم نمیشد و کبوترهای حرم هم بیش از 30 ثانیه حواست رو پرت نمیکردن. 

دلم برات میسوخت ,  به من التماس میکردی بذارم(یعنی ولت کنم) بری تو حوض و من چون میدونستم تو حوض رفتن تو همانا و سرماخوردگی و تب و دکتر و یک هفته دارو همان, نمیگذاشتم بری.

ما راهمون رو به هر طریقی بود میپیچوندیم که تو حوض و آب نبینی ولی قربون حرم باصفای آقا برم که همه صحنها و بستهاش حوض و آبنما و ... داره.

امیدمون به لطف و کرم آقاست که زیارت بی طمئنینه و سریع و بی معرفت ما رو بپذیره.

"یا ایها العزیز مسنا و اهلنا الضر و جئنا ببضاعه مزجاه فاوف لنا الکیل و تصدق علینا ان الله یجزی المتصدقین."

×زیارتت قبول عزیزم ×

پی نوشت: از این عکسهای مونتاژی جلوی حرم از علی گرفتیم که عکس خیلی بی ریخت و یادگاری خیلی دوست داشتنی شده.

پی نوشت: این روزها با دیدن حرم امام رضا(ع) تو عکس یا تلوزیون , ازش میپرسم علی کجا رفته بودیم؟ میگه: آببازی ____  میگم : مشهد  ___ میگه: مشد, آببازی.

پی نوشت: مفهوم هواپیما رو بعد از این سفر یاد گرفته و هر کجا کوچکترین عکسی ازش ببینه میگه: آپاما 

                            



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩٠/٧/۱٧ | ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()