به نام خدا

 

انسان گاهی مجبور به مهاجرت و نقل مکان است، گاهی برای آسایش گاهی برای یک هدف بزرگ.

من سختی این نقل مکان را فقط به خاطر آرامش در وبلاگ نویسی به جان خریدم، هدف بزرگی در کار نیست.

اگر دوست داشتید مطالب من رو از این به بعد اینجا بخوانید:

*****گل باغ بهشت*****



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱٤ | ٩:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱۱ | ۳:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

به نام خدا

تو خونه ما تلوزیون دیدن قانون داشت، قانون نانوشته ای که ما به طور نا محسوس اجراش میکردیم، تلوزیون فقط برای دیدن برنامه هایی که از پیش تعیین شده بود مثل اخبار برای همسر، یک سریال یا یک برنامه اجتماعی خاص برای من، و دیدت کارتون برای علی به ندرت، روشن میشد.

هیچوقت دوست نداشتم علی به طور مرتب برنامه های کودک تلوزیون رو ببینه چون هیچ کدوم رو نمیپسندیم و  چون پشت سر هم و بدون وقفه کارتون پخش میشد این امکان رو از من میگرفت تا زمان تلوزیون دیدن و نوع برنامه رو مدیریت کنم.

علی خیلی کارتون دوست داره و من قبلا این نیازش رو با گذاشتن چند تا سی دی کم عیب! و عاری از خشونت مرتفع میکردم. تا اینکه  دستگاه وی سی دی خراب شد و من گاها به شبکه پویا روی میاوردم ، شبکه ای که بدون دسته بندی کارتنها و گروه سنی مخاطب، از صبح تا شب داره کارتن پخش میکنه ، کارتنهایی که عمدتا تو داستانشون هیجانات کاذب و خشونت و بکش بکش و دشمنی و آموزشهای غلط و نا مناسب زیاده.

مشکل اینجا بود که علی این شبکه رو شناخته و یاد گرفته بود بذاره روی شبکه 18 و هی کارتن ببینه و چون من مخالف خاموش کردن تلوزیون وسط برنامم این زمان هی طولانی تر میشد و مهم تر از زمان، نوع برنامه ها بود که من با 90 درصدش مخالفم و اثرش رو روی علی به مضوح میدیدم، کم کم علی بازیهاش خشن شده بود ، دایم دستهاش رو شبیه تفنگ میکرد و به در و دیوار شلیک میکرد(علی ای که اصلا تفنگ بازی ندیده بود) کلماتی مثل دروغ و دزد و کشتن و قاتل رو یاد گرفته بود که مفهوم هیچ کدوم رو هنوز نمیدونست که البته اگر وضع به همین منوال پیش میرفت اونها رو هم متوجه میشد.

 خلاصه خیلی زود دست بکار شدم، آنتن دیجیتال رو جمع کردم و شبکه پویا رو حذف کردم و دوباره به چند تا سی دی ای و چند تا برنامه کودک دانلود شده روی آوردیم، امیدوارم خیلی زود آثار وحشتناک کارتونهای خشن از وجود علی پاک بشه.

این گزارشی بود از اشتباه و نسنجیده عمل کردن یک مادر تا شاید عبرتی باشد برای دیگران.

به نظر من کارتن به هیچ وجه نیاز ذاتی بچه ها نیست و من همیشه بابت آشنا کردن علی با این مقوله پشیمونم و میدونم که باید خیلی مدبرانه اون رو مدیریت کنم .... البته خدا رو شکر یاد گرفتم مادر مسئول بدون عذاب وجدانی باشم.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱۱ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

به نام خدا

خوشا بحالت ای روستایی, خوشا بحالتان ای بچه های روستایی, خوشا بحالتان  که هر روز خاک و آفتاب و رود و درخت و گل و گیاه و آسمان میبینید, خوشا بحالتان به خاطر بازیهای آزادانه تان, خوشا بحالتان .....

ما وسط زندگی شهر نشینیمان, صبح و شبمان یکی شده, زندگی نیست اینکه ما میکنیم.

ما هیچی, این بچه ها چه گناهی کردن که باید نیازهای ذاتیشون به طبیعت رو تو چهار دیواری خونه مرتفع کنن.

بچه ای که صبح تا شب تو آپارتمان حبس شده , وقتی جیره کارتون دیدنش تموم شده باشه, بایدم از دیوار راست بره بالا, از در مکروفر آویزون بشه, خودش رو بین قالیچه ساندویچ پیچ کنه, لخت بشه و روی سنگ های کف خونه_ جایی پنهان از چشم مادر_ شنا کنه, کتابها رو وسط خونه شوت کنه, خاک رو از این گلدون به اون گلدون جابجا کنه, ادکلن بابا رو تو دستشویی خالی کنه, به تنها گلدون مصنوعی خونه آب بده, هر چی گیر دستش میاد مثل پارچ بلور رو بذاره زیر پاش تا بتونه از پنجره بیرون رو ببینه, ببینه که بارون میاد یانه ..... 

و مادر این بچه , غلط زیادی کرده اگر از اینکارها بخواد عصبانی بشه! 

عجیب دلم میخواد برم تو روستا زندگی کنم, یه روستا وسط جنگل, بعد بچم وسط آب و خاک و سنگ و گل و حتی کودهای حیوانی! غلت بزنه, با گاو و گوسفند و مرغ و خروس بازی کنه , بی واسطه زیر آسمون آبیه خدا.

-------------------------------------------------

صبح زنگ زده میگه: مامان اجازه هست با خاله برم تو بارون,؟..... میشه چتر نبرم خیس بشم؟ 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/٦ | ٢:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

به نام خدا

یادم میاد ایام نو جوانی و دانشجویی و جوانی (زمانی که هنوز بچه نداشتم) خودم رو , ایام محرم و عزاداری, هر روز هر مجلس و هیئتی که دوست داشتم میرفتم , از شاه عبد العظیم تا مهدیه امام حسن و چیذر و... از این سر شهر تا اون سر شهر .

ولی از چند سال قبل, از وقتی که بچه دارشدم و دوست داشتم تو همه مجالس علی رو هم با خودم ببرم, دیگه اینکه کجا برای من بهتره و بیشتر ازش استفاده میکنم ملاک انتخاب هیات عزاداری برام نبود, حالا دیگه باید دنبال جایی میبودم که علی رو به اینجور مراسم علاقه مند کنه, براش مفید باشه و خاطرات خوبی براش بجا بگذاره.... جایی که اهالیش با حرف زدن ها و راه رفتن ها و بعضاً بهانه گیریها و بازیهای یک بچه کوچیک مشکل نداشته باشن, جمعی که اکثرا خودشون بچه دار باشن و با ظرافتها و پیچیدگیهای بچه داری تو مراسم آشنا باشن, جایی که برای بچه ها ارزش قایل باشن و دائم بهشون هیس و ساکت و... نگن.

خدا رو شکر مسجد دانشگاه امام صادق (ع) همون جایی بود که میخواستم علاوه بر همه اینها که گفتم, یک فضایی رو کنار قسمت خانمها تعبیه کردن که چند تا از دانشجوهای با انگیزه بچه های 3 تا 6 ساله رو نگه میدارن و باهاشون بازی میکنن و قصه میگن و نمایش اجرا میکنن و بچه ها نقاشی میکشن و.... محور همه برنامه هاشون هم پیرامون حوادث کربلاست, ضمنا داخل فضای مسجده و بچه ها از کل فضای عزاداری و سینه زنی دور نیستن, موقع روضه خوانی هم چراغهای اون قسمت رو خاموش نمیکنن. 

----------------------------------------

این شبها تو هیات , علی هی به من میگفت: مامان گریه نکن, خوشحال شو , ..... هی چادرم رو پس میزد و از گریه من ابراز ناراحتی میکرد...

تا اینکه دیشب گیر داد که چرا گریه میکنی؟... برای پیدا کردن یک جواب خوب و مختصر و مفید خیلی وقت نداشتم باید زود خودم رو جمع وجور میکردم و جواب میدادم. دوست نداشتم براش توضیح جزئیات بدم, فکر میکنم هنوز خیلی زوده که از مظلومیت و شهادت و اسارت و آدمهای بد و... حرف بزنم, آخه بچه 3 ساله درکی از این مفاهیم نداره و میدونستم که همیشه اولین حرفها در مورد یک مطلب خوب تو ذهن بچه ها میمونه, ضمنا این رو هم یادم بود که بچه ها معمولا سوال که میکنن دیگه خیلی گیر نمیدن و روش توقف نمیکنن........

بنابراین گفتم: مامان جان روضست دیگه, تو روضه باید گریه کرد ..... آخه ما امام حسین(ع) رو خیلی دوست داریم. همین.دیگه ادامه نداد. 

شاید میشد جواب بهتری داد ولی من همین به ذهنم رسید.

-----------------------------------

 خطیبی میگفت: مادرها و پدرها حواستون باشه تو هیات و مجالس مذهبی سعی کنید با اغماض بیشتری به اشتباهات بچه ها نگاه کنید, تا جایی که میشه دعوا و اجبار و اخم و عصبانیت تو رفتارتون با بچه ها نباشه,بیش از همیشه مهربان باشید, یک اشتباه کوچیک میتونه از علاقه مندی بچه ها به مجالس مذهبی کم کنه.

 

این مطلب لبیکی است به دعوت مهر خانه



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳٩۱/٩/۱ | ٩:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()