به نام حق

دیروز به مناسبت اینکه در آستانه جشن تولد علی هستیم

 بردیمش آتلیه تا چند تا عکس ازش بگیریمچشمک اولش که هنوز

یخش باز نشده بود روی صندلی نشست و کنجکاوانه به دوربین

 خیره شدتعجب، یک کم بعد ذره ای یخش شل شد و لبخندی هم به

 لبانش آمدلبخند،اما برای عکس با ژست سوم دیگه هیچ خدایی رو

بنده نبودهورا، یکسره از این ور به اون ور میدویدسبز بعد تازه

چشمش دوربین رو گرفتچشم و بزور میخواست دوربین رو از دست

 آقای عکاس بگیره.قهقهه

خلاصه دلم سوخت کلی پرده و صندلی جالب اونجا بود که میشد

 باهاشون عکس های خوب گرفت ولی این پسره کنجکاو حاضر نبود روی صندلی بشینه.ناراحت

حالا هر وقت عکسها آماده شد میذارم.

راستی دیروز من و خانوم نجفی(پرستار علی) علی رو بردیم

 حمام که در هنگام آب بازی موهاش رو اصلاح کنیم، اولش

مشغول آب بازی شد و مقاومت نکرد ولی یک کم بعد که فهمیده

بود داریم چکار میکنیم یکسره جیغ کشید گریهولی در نهایت

 موهاش خیلی خوب و حرفه ای کوتاه شد.از خود راضی

 و از پسرم یک جنتلمن حسابی ساختیم.گاوچران

حالا که بحث حمام پیش آمد بگم که علی خیلی حمام رو دوست

 دارهقلب وقتی درب حمام رو باز میکنم ، خودش با پای خودش میره

تو و کلی هم ذوق میکنهخنده، اصلا مهلت نمیده من لباسهاش رو

 دربیارم ،مژهمیره داخل وانچه و میگه آب آب ، بعد استخر بادی

کوچولوش رو پر آب میکنم و اون مشغول بازی میشهسبز، این

سرخوشی ادامه داره تا لحظاتی قبل از شستن سر و شامپو

 زدن، بعدش دیگه همواره صدای جیغ های بنفشه که از حمام بلند میشه.کلافهگریهکلافه

البته این تصویر مربوط به 5 ماهگیه که هنوز نمیتونست بدون کمک بنشینه.فرشته



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/٢٦ | ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

به نام خدا

آخر این هفته میخواهیم با ٢٠ روز تاخیر(به علت ماه صفر)برای علی کوچولو جشن تولد بگیریم، از دیروز براش میخونم:

     "جشن و گل و شیرینی   هورا    صد آفرین به نی نی "

بعد علی هم با من دست میزنه. یک کتاب داره بعضی صفحاتش

 مربوط به جشن تولده ،چون توش کلی عکس از بچه هاست

علی اون صفحه رو دوست داره و چون بچه ها دارن دست میزنن

تشویق ، به اون صفحه که میرسه علی هم شروع به دست زدن

میکنهتشویق.

                                          قلب لبخندقلب

تو چند تا پست عقب تر گفته بودم علی خیلی عکس العملی به

 موسیقی نشون نمیده ولی الان به محض اینکه صدای آهنگ

 شنیده میشه هر چی دستشه میندازه زمین و شروع میکنه به

 دست زدن و پای کوبیخنده

 چشم مامان و باباش روشنچشم

من فکر میکنم عکس العمل به آهنگ تو بچه ها کاملا ذاتیه نه اکتسابی !

نمونش علیه که اصلا رقصیدن ندیده بجز این عمو پورنگ ور پریده رو!از خود راضیقهقهه

هفته دیگه پرستار علی میره سفر حج عمره،و من باید علی رو

بذارم پیش مامان جونش .ماچ

جالبه هنوز هم مامان من عشق علیه اصلا وقتی مامانم باشه

 هیچ کاری به من ندارهسبز ، دائما میره بغل مامان و حتی اگر من

برم هم گریه نمیکنه.بامن حرف نزن

این روزها من و علی صدای حیوانات و شکل اونها رو از روی کتاب

  با هم تمرین میکنیم.اما در حال حاضر فقط صدای ببعی و شکل

 پیشی رو میشناسه پسرم.مژه

چند تا عکس مرتبط تو آلبوم علی یافت شد که البته این عکسها مربوط به سه ماهگیه پسرمه:



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/٢٤ | ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

معضل خواب

الان چند روزیه که علی شبها خیلی بد میخوابه . همه راه های

 موجود رو امتحان کردم،ظهر کم خوابوندمش، باهاش بازی کردم

 خسته بشه، چراغهارو خاموش میکنیم،سبز خلاصه همه شرایط

 موجود و مانع هم مفقوده ولی باز هم علی نمیخود بخوابه.خمیازه

پروسه خوابوندن علی هر شب از قرار زیره:گاوچران

در ابتدا جاش رو چک میکنیم تمیز باشه، سپس آب میخوره و بعد

 همه چراغها و تلوزیون خاموش میشه ولی وقتی میگذارمش

 رو پام که بخوابونمش خودش رو از بالش پرت میکنه پایین و

میدوه میره به سمت هال که بازی کنههورا. در حالیکه همه جا

تاریکه وچشم چشم رو نمیبینه، با این حال میدوه میره که از

 خوابیدن فرار کنهچشمک (بعضا هم اگر من دیر بجنبم با سر میخوره تو

دیوارطفلکی)ناراحتعینک 

بعضی وقتها یه دعوای الکی هم بهش میکنم بیاد بخوابه ولی اصلا فایده نداره.یول

کلا یک سر نترسی داره که نگو !هیپنوتیزم نه از بلندی  نه از تاریکی نه از

اخم و تخم نمیترسه (خدا بداد ما برسه که چجوری میخوایم تربیتش کنیمخجالت 

اونقدر میره و بر میگرده تا خسته بشه و بخوابه ساعت ١١

میخوابه ولی نصفه شب سر حال و قبراق بیدارمیشه بوژی بوژی

کنان ما رو بیدار میکنه.ناراحتتعجب

الان چند روزه کفگیر تحملم از بیخوابی خورده به ته دیگ.نگران



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/٢٠ | ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

امروز که داشتم عکسهای علی رو میدیدم فکر کردم خوبه که

 چند تا عکس جدید رو وبش بگذارم.

این ٢تا عکس مربوط به ایام محرمه:

این

این روزها علی علاقه زیادی داره تو سوراخ سنبه ها سرک بکشه:



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

یا حق

انگشت خوردن یکی از مشکلاتیه که خیلی از بچه ها باهاش حال

میکنن از خود راضیو مامانها از این فرایند حرص میخورن.ناراحت

علی حدودا از ۵/٢ ماهگی شروع کرد به خوردن انگشت ، خیلی

 از مواقع برای خوابیدن با من کار نداشت و با خوردن انگشت خودش، میخوابید.خمیازه

این عادت رو تا ۶ ماهگی ترک کرد ولی ٢باره از ٩ ماهگی به

ندرت انگشت میخوره و من که رو این قضیه خیلی حساسم رو

حرص میده.عصبانی دکتر ناطقی(متخصص اطفالی که علی رو

پیشش میبریم) راه حلهای مختلفی پیشنهاد داد که تا حالا اثر

نکرده و علی همچنان هرازگاهی انگشت شصت دست راستش رو میمکه.ماچ

امیدوارم این عادت هر چه سریعتر از سرش بیافتهمتفکر

البته تو این عکس انگار انگشت دست چپش رو داره میخورهزبان



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ | ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

به نام خدا

این روز ها احساس میکنم روند رشد ذهنی علی خیلی سریع پیش میره و من ازش جا میمونم.خمیازه

البته قبلا در مورد رشد حرکتیش به این نتیجه رسیده بودم آخه علی:

اولین غلت رو در 3 ماهگیقلب

اولین سینه خیز رو در 5 ماهگیمژه

اولین چهار دست و پا رو در 7 ماهگیلبخند

اولین راه رفتن با کمک اجسام رو در 8 ماهگی لبخند

و اولین راه رفتن بی کمک رو در 5/9 ماهگیفرشته

انجام داده بود.

میگفتمچشم ما هر روز شاهد یک کار تازه از علی آقا هستیم: 

با تقلید از باباش تلفن رو بر میداره و در حالیکه اون رو بین گوش و

شونه اش میگذاره در حال راه رفتن بلند بلند صحبت(اد بد ایو

 بوبولی ا ب د ...)میکنه خندهو من تا حالا موفق نشدم در این حالت

 ازش فیلم بگیرم.قهر

موقع غذا خوردن ما که میشه میاد رو پای من یا باباش میشینه و

 اصرار داره که دونه دونه برنج در دهان ما بگذارهخوشمزه، بعضی اوقات

 هم تا دم دهن میاره ولی نمیده.نیشخند

دیروز که من داشتم غذا میپختم بدو بدو اومده رفته سر کابینت،

 یک قابلمه کوچولو برداشته و به زور میخواسته بگذاره روی گاز،

سبز وقتی هم که میگم: مامانی نمیشه ، جیزه میگه ژیسه ژیسه

خوشمزهو من میمونم که این داره به من چی میگه؟ میگه اگه جیزه

پس تو هم دست نزنابله.وقتی دعواش میکنم میگم برو کنار

 خطرناکه مشغول تلفن، فسقلی به من اخم میکنه و با صدای خشن میگه:

اِ...ه ؟خیال باطلنیشخندآخ

خلاصه که علی جان ما از دست بازیگوشی تو مجبوریم خیلی

 جاها مهمونی نریم یا هرجا که میریم ده دقیقه ای بلند شیم

برگردیم خونه و...(سه نقطه یعنی باهات بازی کنیم و حظ و حال

 مضاعف ببریم.)

                                       دلقکسبزگاوچران

چند وقت پیش رفتیم کلی پول دادیم برای علی آقا صندلی

ماشین خریدیم اما دریغ از 10 دقیقه نشستن با رغبت ، من واقعا

بعضی وقتها که مجبورم رانندگی کنم و تنهام عاصی میشم از

جیغهای بنفش این گل پسر ماچ

 بچم به زبان بی زبونی به من التماس میکنه بیارمش بیرون ولی من چون پشت فرمونم نمیتونم.

 

این عکس رو نبینید که مثل آقا نشسته این عکس در لحظات اول حرکت ماشین گرفته شده. 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/۱٦ | ٩:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

به نام خدا

مامان علی علاقه زیادی داره که از علی عکسهای متنوع با

ابتکارات جدید بگیره ، چند نمونه از این عکس ها رو میخواهم تو

 این پست بگذارم.

اولی مال ۵ماهگیه

دومی مال ٧ ماهگیه

سومی در ٨ ماهگی

بعدی مال ٧ ماهگی

وآخری هم در ۴ ماهگی گرفته شده



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/۱۱ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

به نام خدا

دیروز تولد یکسالگی علی بود تشویق ولی به علت اینکه هنوز ماه صفر تموم نشده جشن تولدش رو موکول کردیم به چند هفته بعد.

سال اول زندگی بچه ها پر است ازخاطرات شیرین و سخت و لذت بخش.قلب

سال اول زندگی بچه ها پر است از تجربه های اولین:

اولین خنده لبخند اولین گریه ناراحت اولین غلت زدنقهقهه و اولین دندان و اولین واکسن و اولین بار که چهار دست و پا میره وراه میره و....

                                   گاوچرانسبزسبزگاوچران

علی جان تولدت مبارکتشویق

 امیدوارم خدا عمری سرشار از نشاط و موفقیت و سلامت بهت بده، عمری مفید با افزایش روز به روز ایمان و اخلاص و تقوا .  آمینلبخند

من از روزی که خودم رو کم و بیش شناختم برای داشتن فرزندی سالم و صالح و با ایمان دعا کردم و هر روز و هر شب از خدا خواستم من رو در تربیت و ادب و نیکوکاری فرزندم یاری کنه (مطابق حدیثی از امام سجاد "ع" )

این چند روز خیلی به این مطلب فکر کردم که آیا من مادر خوبی برای علی بودم یا نه؟ و در آخر به نتیجه ای نرسیدم جز اینکه : همینه که هست، من تلاشم رو میکنم و دعا هم میکنم، دیگه آخرش علی چی از آب در بیاد خدا میدونه.متفکر 

خاطره دیروز:

دیروز یکی از دوستانم به همراه همسر و پسرش نهار مهمون ما

بودند. پسرش(محمد مهدی) حدود ٣ ماه از علی بزرگتره، رفتار

علی با اون تماشایی بود ، علی بدون توجه به اینکه اون بزرگتره

 بی مهابا کتکش میزدآخ ، اسباب بازی ها رو ازش میگرفت و

کلی قلدری میکردسبز و البته نا گفته نماند که اون هم  هر وقت

 علی رو تنها گیر میاورد تلافی میکرد، ولی کلا روابطشون جالب

 بود خنده، محمد مهدی دست به هر اسباب بازی که میزد علی با

 اینکه هر روز اون اسباب بازی جلو چشمشه و اصلا باهاش بازی

 نمیکنه میدوید و ازش میگرفتسبز با قلدری تمام. والبته بگم وقتی

 مغلوب محمد مهدی میشد یک نگاه لوسی به من میکرد که

 یعنی تو بیا کمک منبغلیا اینکه میدوید میامد که من بغلش

 کنم. ماچقلبمن هم تصمیم دارم از الان مراقب باشم علی رو لوس

 نکنم و بهش یاد بدم تو بازی دنبالحامی نباشه. ناگفته نماند که

 در جاییکه زمین میخوره یا در اثر کتک کاری با بچه ها دردش میاد

 بغلش میکنم و آرومش میکنم.

          (این رو گفتم که متهم نشم مادر نا مهربونی هستم)

                               گاوچرانفرشتهلبخندعینکچشمکفرشتهگاوچران

 

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/٩ | ۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()

به نام خدا

گرچه باید زودتر از اینها در مورد پدر علی مینوشتم ولی الان هم دیر نیست.

به نظر من بابای علی یکی از معدود پدرهاییه که خیلی نسبت به نحوه تربیت و پرورش علی حساسه یعنی واقعا این دغدغه رو داره، خیلی با علی بازی میکنه، خیلی باهاش با محبت و مهربانی رفتار میکنه و واقعا میخواد که با علی دوست باشه.بعضی اوقات که علی در اثر نکن نکن های مکرر ما لجباز میشهقهر واقعا دغدغه نحوه صحیح برخورد در اینجور مواقع فکر بابایی رو به خودش مشغول میکنه.

 البته باید بگم علی هم بسیار باباش رو دوست داره، اصولا این جور پدرها برای بچه ها دوست داشتنی تر از مادرها هستن ناراحت، بدلیل اینکه:

آقای پدر نه به زور به فرزند دلبندش غذا میده، نه دارو میده ،نه کاری به کار خوابوندنش داره خوابو نه سایر امور ناخوشایند بچه رو مدیریت میکنه.اوه

بنابراین پدر برای پسر مظهر بازی و ددر و خنده است.بغل  

و مادر اونقدر کارهای متفاوت انجام میده که اون قسمتهای بازی و خنده و ... رنگی برای بچه ندارن.ابرو

خب داشتم از بابا وحید میگفتم:

قبل از دنیا اومدن علی من یکسری کتاب از نویسنده معروفی بنام دکتر ویلیام خریدم، در مورد "نقش پدر در تربیت فرزند" ، و کلی تبلیغات مثبت انجام دادم که آقای پدر اونها رو بخونه. بالاخره خوند و کلی از توصیه های اون کتابها رو عملی کرد و همیشه میگفت: بقول دکتر ویلیام الان باید اینکار و کرد و...نیشخند

من میخواهم اعتراف کنم که بابای علی خیلی تو کارها و نگهداری علی کمکم بوده از نوزادی تا حالا و همینها باعث شده یک رابطه خیلی خوبی بین علی و باباش شکل بگیره و قبلا هم گفته بودم که اولین کلمه هدف داری که از زبان علی شنیدم "بابا" بود. نوش جونش حقش هم بودخوشمزه(بابای علی رو میگم)

دیروز برای اولین بار وقتی بابای علی زنگ در رو زد و علی عکس باباش رو تو آیفون تصویری دید با هیجان و ذوق زدگی خیلی زیادبا سرعت دوید به طرف درب حال تا به استقبال باباش برههورا  ولی طفلک در اثر عجله زیادی دم در نرسیده خورد زمین و کلی گریه کرد.دل شکسته

 این روزها احساس میکنم چقدر علی نیاز داره ببرمش پارک و طبیعت و... ولی به علت سردی و آلودگی هوا اصلا امکان این قبیل تفریحات وجود ندارهسبز . وقتی که از سر کار برمیگردم اگر علی بیدار باشه با تمام وجود از من میخواد ببرمش بیرون ولی من هرچی فکر میکنم جایی ندارم ببرمش طفلکی رو. البته بعضی روز ها خونه بعضی اقوام میریم ولی علی بیرون میخواد. شیطونکگاوچراندلقکگاوچراندلقک



موضوعات مرتبط:

تاريخ : ۱۳۸٩/۱۱/٤ | ٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مرجان | نظرات ()